تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب

 عاشقی اما نداره

محفل موقع انتخابات باشه و بحث انتخابات توش اینقدر کم رنگ؟ وای وای وای

موضوع انشا:


انتخابات در زندگی ما چه نقشی دارد؟


خانم معلم: خانم رضاییان

به نام خدا
البته بر همگان واضح و مبرهن است که انتخابات کار خوبی است و مردم باید سرنوشت خود را در آن بگیرند. ما همیشه در انتخابات شرکت می کنیم. من هنوز به سن انتخابات وارد نشدم ولی جمعه ها با پدر و مادرم به انتخابات می رویم و رأی می دهیم. پدرم که خودش یک مرد کارگر می باشد و در کارخانه پارچه بافی کار می کند همیشه در انتخابات شرکت می کند و به مادرم می-گوید باید به یک نفر که خودش لاغر و از مردم فقیر باشد رأی بدهیم. من انتخابات را خیلی دوست دارم چون تلویزیون در آن آهنگهای زیاد پخش می کند و مردم همیشه شاد هستند و در انتخابات شرکت می کنند. پارسال که دوباره انتخابات بود مادرم به آقای احمدی رای داد چون او گفت مردم فقیر نباید باشند. مادر من وقتی تلویزیون گفت که آقای احمدی در انتخابات برنده است خیلی خوشحال بود و شام قورمه سبزی درست کرد. من قورمه سبزی را خیلی دوست دارم و مخصوصاً گوشت هایش را مادرم همیشه پیدا می کند و به من می دهد. من دعا می کنم دوباره آقای احمدی برنده شود چون قورمه سبزی غذای خوب و مقوی است. ما از انتخابات قبلی هرماه قورمه سبزی می خوریم و از آقای احمدی تشکر می کنیم. همه آقای احمدی را دوست دارند و صاحبخانه ما هم که آدم عصبانی است و همه کوچه ما و کوچه نونوایی و کوچه نادر مال او هست و همیشه سر پدرم و همه داد می زند هم او را دوست دارد. برای همین ما در انتخابات شرکت می کنیم که آمریکا و مخصوصن جرج بوش که تلویزیون گفت احمق است بفهمد و دیگر مردم را اذیت نکند. پدر من روزنامه خرید و در روزنامه نوشته بود یک نفر در بانک پول زیاد را دزدیده بود. اگر از پول پدرم دزدیده شده باشد دیگر نمی شود که ماشین بانک را برنده شویم. من دوست دارم کسی که در انتخابات برنده شد دزدها را بگیرد و توی زندان بیندازد و ماشین ما را که اگر خدا بخواهد برنده شدیم به ما بدهد. ماشین خیلی خوب است و می توانیم با آن به مدرسه برویم مثل پوریا و سینا و شروین و جعفر که با آن به مدرسه می آیند. ما باید در ماشین کمربند ایمنی را ببندیم که وقتی تصادف کردیم ما را نگه دارد و کشته نشویم. من قول می دهم اگر ماشین را برنده شدیم کمربند آن را ببندیم که تصادف نشود. در نتیجه انتخابات خوب است و من و خانواده ام در آن شرکت می کنیم.

محمدحسین کاظم زاده ـ کلاس سوم ب

.

هر کی نیاد توی این پست سوسکه

+ نوشته شده توسط 7- سار ا در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 1:32 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط 7- سار ا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 6:13 بعد از ظهر |
اول سولوم

بعدم اینا حرفای هویجوریه:

 تو زندگی مثل زودپز باش که موقعی که جوش مياره و قل قل ميکنه در کمال آرامش سوت ميزنه.

.

در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی مي مونن، از بودن با اونا لذت ميبری ولی باهاشون به جايي نميرسی.

.

اگر در صحنه ي زندگی به ناگاه يکی از سيم هاي سازت پاره شد. آهنگ زندگی را آنچنان ادامه بده که هيچ کس نداند بر تو چه گذشته است

.

کسی خبر این نی نی ۲۰ کیلویی تهرانی رو شنیده/؟ دیده اش؟ کی می گه نی نی ها لپ ندارند مگولی نیستند؟ آخ بخورمش

نی نی داره سرود ملی به زبان تام و جری می خونه: حالا دست دست دست دست دست

اینجا نی نی شیرخشک خانواده دلش می خواد

اینجا این جوکه رو براش تعریف کردند: طرف داشته يکي رو ميزده و هی ميگفته کمک کمک ! بهش ميگن تو که داری ميزنيش ، چرا کمک ميخوای ؟ ميگه : آخه گفته اگه بلندشم لهت ميکنم

اینجا مامان و باباش بهش گفتند : گوگولی مگولی من وگولی تپلی من جیگمل میگمول من وووویگولی موبولی توپولی من. بچم ذوق کرده

این نی نی الان ۷ ماهشه. دکترا گفتند به مامان و باباییش که هواسش رو پرت کنند تا یادش بره گشنه است. دیر به دیر شیر بخواد (فقط شیر مامانش رو می خوره) خدا حفظش کنه واسه مامانی و باباییش .

.

خوف خانواده گلم دوستتون دارم . اینو گذاشتم حال و هوای اینجا عوض شه. عوض نشه مجبور می شم اقدام کنم به خودکشی. دوست دالید نی نی تون بره؟

+ نوشته شده توسط 7- سار ا در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت 2:28 قبل از ظهر |