تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب
بهارمون شروع شد ،
                         با یه تنگ ماهی ...
دعا کن با هم به دریا برسیم .
.
.
.
+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 4:37 بعد از ظهر |

...

اکنون چون گذشته درباره رنج و حذف آن می گویم .

 این جمله بودا ست ، بودا اصرار داشت که تعالیمش جزو هیچ مذهب یا فلسفه خاصی نیست و صرفا حقیقتی است که موفق به کشف آن شده ، همانطور که قبل از او کشف کردند و بعد از او نیز به این حقیقت خواهند رسید ...

یه دانشمندی اعتقاد داشت خیلی از نتوانستن های ما عدم توانایی نیستن بلکه فراموش کردن توانایی هامون هستن و برای اثبات این قضیه استناد کرده بود به جنینی که در رحم مادره ...

اون می گفت که  رحم مادر انباشته از مایع هستش و جنین بصورت غریزی در این مایع شنا می کنه و در حقیقت با گذشت زمان بعد از تولد این توانایی رو فراموش می کنه و میگه : من شنا بلد نیستم !

.

بگذریم ... اگر به چیزی که بودا می گه به چشم حقیقت درونی نگاه کنیم اونوقت مطمئن خواهیم بود که یکی از همون استعداد های فراموش شده ماست که باید دوباره به یاد بیاریمش نه اینکه بیاموزیم .

خلاصه حقیقتی که بودا در مورد رنج و رهایی از اون مطرح کرده رو من اینجوری فهمیدم :

همه ما مبتلا به رنج هستیم ...

همه ما خواهان آرامش و تعادل هستیم .

رنج ما حاصل اشتیاق و بیزاری ماست :

اشتیاق نسبت به چیزهایی که میخواهیم اتفاق بیافتند و نمی افتند .

و بیزاری از چیزهایی که نمی خواهیم اتفاق بیافتند و می افتند .

منشا این رنج درون هر یک از ما وجود داره و در حقیقت در ذهن ماست .

شناخت واقعیت خویشتن راه حل مساله رنج است .

 

این قضیه خودشناسی و واقعیت خویشتن خیلی مبهم شده و هر کس تعبیری ازش داره و هیچکس دقیقا نمی تونه بگه یعنی چی ... پس اون دو تا کلمه کلیشه خودشناسی رو رها کنید ، منظور بودا دقیقا چیزیه که در ادامه می نویسم

 

کدوم واقعیت درونی ؟

.

هر انسانی ترکیبی از ۵ فرآیند هستش : ۴ فرآیند ذهنی و یک فرآیند جسمی

جسم آشکارترین بخش وجود ماست که با تمامی حواس قابل درکه .

ذهن ما شامل چهار فرآیند هستش :

۱ - دانستگی بخش گیرنده ذهن است و وقوع هر پدیده را ثبت می کند .

۲ - ادراک : بخشی که بر روی داده ها ارزش گذاری می کند .

۳ - حس کردن : بوجود آورنده احساس نسبت به ارزش گذاری انجام شده .

۴ - واکنش : بروز واکنش بیزاری یا اشتیاق نسبت به احساس بوجود آمده .

.

قانون کارما میگه که رنج ما حاصل اعمال ماست .

اعمال ما سه نوع هستند : جسمی ، ذهنی و زبانی .

عمل ذهنی ما بسیار تاثیر گذار تر از عمل جسمی یا زبانی ماست ، حتی ارزش گذاری بر روی اعمال ما نسبت به ذهنیات ما ست .

همون جمله معروف ارزش هر عملی به نیت اون عمله

پس کارمای واقعی بر روی اعمال ذهنی ماست و به بیانی دیگه :

اعمال ذهنی منشاء رنج هستند .

اما همانطور که گفتیم اعمال ذهنی ما به چهار بخش تقسیم میشه :

دانستگی - ادراک - حس کردن - واکنش

خوبه که تعریف این چهار فرآیند ذهنی رو به خاطر بسپاریم

اما کدام یک از این چهار بخش منشا اصلی رنج ما هستند ؟

.

اگر کمی فکر کنیم به این نتیجه میرسیم که در حقیقت واکنش ما به اتفاقات اطرافمون باعث رنجمون میشه ، واکنش نسبت به چیزهایی که اشتیاق داریم و اتفاق نمی افتن و واکنش نسبت به چیزهایی که بیزاریم و اتفاق می افتن و بیشتر اوقات این واکنش غیر اختیاری و کورکورانه هستش و خارج از کنترل ماست

بحث رسیدن به بی فکری دقیقا همین مساله رو حل می کنه و ذهن رو تحت کنترل ما در میاره

در تمام طول روز و تمام طول عمر ، ذهن ما مشغول ایجاد واکنش است نسبت به هر پدیده ای که در اطراف ما اتفاق می افته ، حال با پذیرش واقعیت رنج به نادانی خود نسبت به رنج پپایان دادیم .

این اولین قدم برای از بین بردن رنج است .

گام بعدی جلوگیری از بروز واکنش های کورکورانه روزانه است و اینگونه علت رنج از بین می رود و رنج نیز .

و اگر رنج نباشد ما آرامش و شادی واقعی را تجربه خواهیم کرد .

.

خیلی سخته که این مسائل رو در چند سطر بیان کنیم بنابراین باز کردن این مساله بمونه در حین پرسش و پاسخهایی که با هم داریم

 

+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |
 - تمثیل افلاطون چنین مضمونی داره :
چند نفری که داخل یک غار رو به دیوار نشسته اند و فقط سایه های روی دیوار رو می بینند و باور کرده اند که هر آنچه روی دیوار می بینند ، تنها واقعیت است و هیچ واقعیت دیگه ای جز سایه های روی دیوار رو نمی شناسند و حتی تصور اینکه دنیایی غیر از دیوار و سایه وجود داشته باشه براشون غیرممکنه.
 
 - در حقیقت غاری که در تمثیل آورده شده ذهن ماست ... و  تمام افکار و عواطف و احساسات و حتی ماهیتی که برای خودمون می سازیم ، سایه هایی بیش نیستند...
خشمگین می شویم ، احساس شکست می کنیم ، افسرده می شویم و ... در حالی که هیچکدوم واقعیت ندارن و حتی بالاتر از اون وجودی که برای خودمون قائل هستیم هم سایه ای بیش نیست .
به این ترتیب ادامه می دیم بدون اینکه حتی قدرت تصور این حقیقت رو که در ورای ذهن ما ( غار ) دنیایی از واقعیت ها وجود داره .
 
- تمثیل افلاطون دقیقا چنین وضعیتی رو تصویر می کنه . اما افلاطون هیچوقت از این فراتر نرفت .
افلاطون کسی نبود که در جستجوی حقیقت باشه ، بلکه او می خواست در مورد حقیقت فکر کنه.
افلاطون این حقیقت که دنیایی که ما تجربه می کنیم حقیقی نیست رو درک و بیان کرد اما بدنبال کشف حقیقت موجود پا از غار بیرون نگذاشت ...
( فکر کردن تو را درون غار نگه می دارد و رسیدن به بی فکری - چیزی که مراقبه به اون می پردازه- تو رو از غار به بیرون می کشونه .
 
- هنر مراقبه تو رو از درون غار بیرون می کشه تا  آگاه بشی که دنیای حقیقی دنیای سایه ها نیست و
تو  هم سایه نیستی بلکه تنها ناظر و مشاهده گر سایه ها بودی و لحظه ای که به این حقیقت می رسی ، سایه ها محو می شن : رنج ها ،خشم ها ، یاس ها ، شکست ها و حتی وجود تو خالی ای که برای خودت ساخته بودی .
زمانی که از غار خارج بشی ، بخشی از یک معرفت کیهانی می شی .
 
- مراقبه یعنی اینکه یک نظاره گر بشی ( فقط ببینی و داوری و سرزنش نکنی )
مراقبه یعنی سکوت و فکر نکردن ، تحلیل نکردن .
مراقبه یعنی حقیقی نبودن چیزی که داری تجربه می کنی رو بپذیری و در انتظار خروج از غار و درک حقایق نسبت به تجربه های فعلیت هیچ واکنشی نشون ندی ( این خیلی مهمه )
مراقبه ، هنر ساده ی فکر نکردن است .
در ابتدا دشوار خواهد بود چرا که سخت به اون عادت کردیم ، به دیدن و تحلیل کردن ، به رنج کشیدن ، به قضاوت کردن ... اما اگر کمی صبور باشیم و فقط نظاره گر ذهن و انفعالات اون باشیم بدون اینکه به اون انرژی بیشتری بدیم ، درست مثل فیلمی که داریم روی پرده نگاه می کنیم ، ببینیم و بی تفاوت بمونیم ... ذهن بزودی ناپدید می شود و ناپدید شدن ذهن همان بیرون آمدن از غار است .
 
- فلسفه به ما می گوید که زندگی ما ، رنج جهل های ماست و مراقبه ما رو از این رنج نجات خواهد داد.
 
 
 
+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در دوشنبه سوم دی 1386 و ساعت 9:22 بعد از ظهر |
یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها می گذارد ، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه می شناسند ، تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهایی که مردم از آن می آشامند و لذت می برند ، گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب می خورند و سیر می شوند .
روح به میرانی که تکامل می یابد ، تنها تر می شود .
چه کسی تنها نیست ؟
کسی که با همه ، یعنی در سطح همه است . کسی که رنگ زمان به خود می گیرد ، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد .
چنین آدمی احساس تنهایی و تک بودن و مجهول بودن نمی کند ، چرا که از جنس همگان است .
او در جمع است ، با جمع می خورد ، می پوشد ، می سازد و لذت می برد .
احساس خلا و تنهایی مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند .
احساس گریز ،
احساس تنهایی ،
در جامعه و در روی زمین ،
و احساس عشقی که عکس العمل این گریز است او را بطرف آن کسی که با او تفاهم دارد یا می پرستدش می کشد ، به آن جایی که جای شایسته ی اوست و متناسب با شخصیت او ( این خاستگاه مذاهب است )
احساس تنهایی و عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد می کند ، قوی تر و شدیدتر و رنج آور تر می شود .
درد انسان ، درد انسان متعالی ، تنهایی و عشق است ( و در این میان بسیارند انسان هایی که مذاهب را درمان درد خود قرار داده اند )
- شریعتی بزرگ ، علی کوچک -
+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |

در علوم معنوی معتقد به کالبدهای چندگانه انسان هستیم ، بدون در نظر گرفتن تفاوت در طبقه بندی و نامگذاری کالبدها ، چنین باور مشترکی وجود دارد که :

هر کدام از این کالبدها بخشی از توانایی ها و ارتباط ما نسبت به جهان های مادی و یا جهان های معنوی را توجیه می کنند 

(اطلاعاتی که در ادامه می آید بصورت پراکنده بوده و منبع خاصی ندارد و صرفا جمع بندی ذهن من هستند و قابل بررسی بیشتر )

کالبد فیزیکی :

جسم مادی ماست که در ارتباط با دنیای مادی اطراف تجربیاتی رو از طریق حواس پنجگانه بدست میاورد و به کالبدهای بالاتر منتقل می کند .

حرکت در جهت تکامل و مرگ ما از این کالبد شروع می شود .

در هر مرحله از تناسخ کالبد مادی ماست که تغییر پیدا می کند .

کالبد اثیری ( اختری یا نورانی یا ... ) :

کالبدی نورانی که اطراف کالبد فیزیکی را در بر گرفته و توسط افراد روشن بین قابل رویت است .

در هنگام خواب کالبد اثیری است که جدا شده و سفر می کند (خواب دیدن )

افرادی که انرژی درمانی می کنند این کالبد را تحت تاثیر قرار می دهند ( گاهی اوقات بیماری های ما از این کالبد شروع میشود و به کالبد فیزیکی می رسد )

پس از مرگ جسمانی در صورت نیاز به تناسخی دیگر در جهت تکامل ، انرژی حیاتی تا این کالبد عقب نشینی می کند تا مجددا در کالبد فیزیکی دیگری وارد شود .

کالبد علی ( با تشدید بر روی ل خوانده شود ) :

محل نگهداری خاطرات و تجربیات پیشین ما ( زندگی های گذشته ) که از طریق کالبدهای فیزیکی و اثیری دریافت شده .

وقتی که توسط استاد رویا ( شخصی که هیپنوتیزم انجام می دهد ) به گذشته و حتی زندگی های گذشته مان سفر می کنیم ، در قالب این کالبد است .

کالبد ذهنی :

نزدیک ترین کالبد به روح است و انتقال ذهنیات به روح را انجام می دهد .

توانایی هایی مانند خواهندن افکار و یا تجسم بخشیدن به افکار از خصوصیات این کالبد است .

در این کالبد محدودیتهای زمانی و مکانی بطور کل از بین می رود .

تفاوتهای جنسیتی ( نرینگی و مادینگی ) تا این کالبد ادامه دارد و از این به بعد هیچ تفاوت جنسیتی ای وجود ندارد .

کالبد روح :

اولین مرحله از جهانهای حقیقی معنوی است .

با رسیدن به این مرحله خودشناسی کامل می شود و ...

از اینجا به بعد در مورد کالبدهای موجود اطلاعات زیادی ندارم ، کالبدهایی مانند : کالبد آسمانی و کالبد الهی .( که در آیینهای دیگر تعداد و نام این کالبدها متفاوت است )

از مرحله روح به بعد کالبدهای فوقانی آغاز می شوند که همگی در جهان خالص معنوی قرار دارند و  تعریفهای دقیق و زیادی درباره آنها وجود نداره .

چرا کالبدهای چندگانه ؟

من شخصل دلایل وجود کالبدهای چندگانه رو به دو دسته تقسیم می کنم :

دسته اول  :     مبدا پیدایش ما در عالم های خالص معنوی (عوالم فوقانی ) بوده و مقصد ما در دنیاهای ناخالص مادی (عوالم تحتانی ) است .

برای قرار گرفتن انرژی حیاتی در قالب ضمخت مادی ، باید در چندین مرحله نزول کرده وقالب پذیر شود ، در قالب زمان و مکان قرار گیرد و به یک هاله لطیف انرژی تبدیل شود و در نهایت در کالبد مادی قرار گیرد .

همانطور که پیدایش ما از طریق نزول در این کالبدها صورت می گیرد ، مرگ ما هم به همین شکل است :

ابتدا کالبد جسمانی نابود می شود ، اگر نیاز به تناسخ دیگری نباشد از کالبد اثیری هم می گذریم و بسته به میزان ارتقاء معنوی و ( آگاهی کسب شده ) به تذریج از کالبدهای دیگر هم می گذریم تا در نهایت به مبدا بازگردیم .

یه سوال : چرا باید در قالب مادی قرار بگیریم و دوباره به مبدا بازگردیم ؟ ( جواب این چرا همان دلیل دوم است که خواهم گفت )

دلیل دوم  :     حاصل این نزول و صعود کسب آگاهی است ،

                     ما با آگاهی به مبدا باز میگردیم    (تکامل )

هر کدام از کالبدهای ما دارای خصوصیاتی هستند ، این خصوصیات در حالت طبیعی صرفا لازمه ی حیات هستند اما کسب آگاهی باعث تحول این خصوصیات و سیر به سمت تکامل معنوی و کالبدهای بالاتر می شود و در صورت گذر از تمامی کالبدها به آگاهی کامل (تکامل معنوی ) می رسیم .

خصوصیات کالبدها به شرح زیر است :

- کالبد فیزیکی :

 میل به حیات مادی و تمایلات جنسی که با کسب آگاهی، متحول شده و به تجرد تبدیل می شود .

- کالبد اثیری :

 ترس و خشونت که با کسب آگاهی، متحول شده و به شجاعت و مهر تبدیل میشود.

- کالبد علی :

 تردید که با کسب آگاهی، متحول شده و به یقین تبدیل می شود .

- کالبد ذهنی :

 تخیل که با کسب آگاهی ، متحول شده و به اراده تبدیل می شود .

- کالبد روحی :

 (من) که با کسب آگاهی از بین رفته و به خودشناسی تبدیل می شود .

و کالبدهای بعدی که من اطلاعات زیادی ندارم ، شاید بخاطر این باشه که خصوصیات این کالبدها در قالب کلمات قابل بیان نیستند که برای ما درک پذیر باشند
+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 7:19 قبل از ظهر |