تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب
هو...

سالها دل طلب جام و جم از ما میکرد

 

وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

 

طفلکی خل شده بود و چه غلطها می کرد!!!

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

پیوست:

اولن از عمو امیر معذرت بابت اینکه دلواپسشون کردم

همینجا زنده بودن خودم و اعلام میکنم!!!

بهزاد اینم ریپورت!!!

پیوست:

کامنت دونی ها واسه من تعطیلن

پیوست:

زود یکی بیاد آپ کنه

خوش

+ نوشته شده توسط 14- مهسا در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 1:0 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 3:7 قبل از ظهر |
 

"آثارِ من، خود اتوبیوگرافی‌ ِ کاملی‌ست. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هائی از زنده‌گی نیست؛ بل‌که یک‌سره خود ِ زنده‌گی‌ست."

احمد شاملو  

 

احمد شاملو با نام شاعرانه‌ی بامداد هشتاد و دو ساله شد. درست است که هفت سالی از مرگ وی می‌گذرد، اما او با اشعارش در دل ایرانیان زنده است.

شاملو در زندگی‌اش نشیب و فرازهای بسیاری دارد. در هجده‌ سالگی به خاطر هواخواهی از آلمان به زندان متفقین روانه می‌شود و بیست و یک ماهی را در زندان می‌گذراند. و باز در سال 1332 دستگیر می‌شود و باز هم یک سال و چندماهی را در زندان‌های تهران می‌گذراند. شاملو جزو استثنا شاعران و روشنفکرانی است که تحصیلات آکادمیک ندارد. وی که از کلاس چهارم دبیرستان ترک تحصیل می‌کند، نماد شاعری خودساخته است. شاعری که تحولات بسیاری را در شعر نو فارسی بوجود آورده و اشعار و ترانه‌هایش در دل پیر و جوان و کودک راه یافته است.

شاملو در زمینه‌ی فرهنگ‌نویسی و ترجمه نیز شناخته شده است. کتاب کوچه اثر پژوهشی بزرگی در فرهنگ عامیانه‌ی مردم ایران است. اما باید اشاره کرد که فقدان تحصیلات آکادمیک تأثیر خود را بر پژوهش‌های تاریخی وی گذشته است. البته در تصحیح دیوان حافظ نیز باید اشاره کرد که شاملو شیوه‌ی تصحیح علمی را به کار نمی‌برد، بلکه شیوه‌ی ذوقی را در پیرایش این دیوان بکار می‌برد که بر اساس روش علمی ویرایش و پیرایش متن نیست. در کنار این تصحیح باید به سخنرانی وی در سال 1369 در دانشگاه برکلی کالیفرنیا اشاره کرد که بدون استدلال و پشتوانه‌ی مطالعاتی و علمی لازم، وی شاعر ملی ایران فردوسی را، قلم‌فرسای طبقه‌ی مرفه جامعه می‌نامد و شاهنامه را دروغ‌نامه‌ای در جعل تاریخ واقعی طبقات محروم جامعه.

از آنجا که شاملو در شعر بر صنایع لفظی و معنوی تسلط دارد، زیر و بم‌های شعر فارسی را می‌شناسد و چم و خم‌های آن را می‌داند، در سیر تحول شعر فارسی تأثیرگذار است، اما برای تأثیر گذاشتن در نقد روش روشنفکری و نگاه دیگرگونه به تاریخ، برای نگاشتن تاریخ از نو و با نگاهی نو، مورخ باید زیر و بم‌ها و چم‌ و خم‌های تاریخ‌اش را بشناسد تا آن را با نگاهی منتقدانه بنگارد و در شیوه‌ی تاریخ‌نگاری تحولی برانگیزد. با ایراد یکی دو فرضیه که آغاز پژوهش را در بر می‌گیرد، نمی‌توان تاریخ یک ملت را از نو بنیان گذاشت.

غالب پژوهشگران برآنند که نیما پایه‌گزار شعر نو فارسی می‌باشد. شاملو در ادامه‌ى راه نيما كه البته سبك و زبان يگانه‌ى خود را داراست، به تفاوت شعر نو و شعر کهن فارسی می‌پردازد. وی در "شعرى كه زندگى‌است" تفاوت شاعر امروز را با شاعر گذشته این‌ گونه به ‌تصوير مى‌كشد:

 

موضوع شعر شاعر پیشین
از زنده‌گی نبود
در آسمان ِ خشک ِ خیالش، او
 جز با شراب و یار نمی‌کرد گفت و گو
او در خیال بود شب و روز
در دام ِ گیس ِ مضحک معشوقه پای‌بند،
حال آن که دیگران
دستی به جام ِ باده و دستی به زلف ِ یار
مستانه در زمین ِ خدا نعره می‌زدند!

...

حال‌آنکه من

به ‌شخصه

           زمانی
هم‌راه ِ شعر ِ خویش
هم‌دوش ِ شن‌چوی ِ کره‌ئی

               جنگ کرده‌ام
یک‌ بار هم "حمیدی‌ی ِ شاعر" را
در چندسال ِ پیش
بر دار ِ شعر ِ خویشتن

         آونگ کرده‌ام...

موضوع ِ شعر
              امروز
                 موضوع ِ دیگری‌ست...

امروز

شعر

     حربه‌ی ِ خلق است
زیرا که شاعران
خود شاخه‌ئی ز جنگل ِ خلق‌اند
نه یاسمین و سنبل ِ گُل‌خانه‌ی ِ فلان.

... *

شاعر امروز از نظر شاملو شاعرى است كه خود از ميان مردم برخاسته باشد و از درد خلق بگويد و حتى وزن و قافيه‌اش‏ را از كوچه و بازار بگيرد. شاملو نیز همچون اغلب نوآوران پیش از خود، سبک شعر نو فارسی را در ادامه‌ی ادبیات کلاسیک نمی‌بیند و به راحتی بر شعر غنی کلاسیک فارسی خط بطلان می‌کشد و آنرا تحقیر می‌کند و رشد شعر نو را در به دار کشیدن "حمیدی شاعر" و یا شیوه‌ی شعر سنتی می‌بیند و با همان شیوه‌ی کهن، می‌خواهد نو را جای‌گزین کهن کند. اما این جای‌گزینی نو بر کهن چیزی نیست که یک‌شبه انجام پذیرد و نیز اسباب و لوازم خود را می‌طلبد، "فرهنگ دیالوگ" که "حذف" و "سرکوب" و "دار کشیدن" در آن جایی ندارد.

احمد شاملو اما بیش از هر چیز شاعر حماسه است. حماسه‌ی ضد استبداد، ضد خودکامگی. شاملو زندگی‌اش را در عصیان بر علیه حکومت‌های خودکامه‌ی شاهنشاهی و مذهبی گذراند. حس آزادگی را در اشعارش تبلور بخشید و سرود آزادگی را همواره بر زبان سرخ‌اش جاری ساخت. سرودی که در شب‌های سرد تیره‌‌ی وحشت، همواره شمع سوزان دل آزادگان بوده و هست.

در تمام ِ شب چراغی نیست.

در تمام ِ شهر

نیست یک فریاد.

ای خداوندان ِ خوف‌انگیز ِ شب‌پیمان ِ ظلمت‌دوست!

تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم

در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ پنهانی‌ی ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین،

تا نه این شب‌های ِ بی‌پایان ِ جاویدان ِ افسون پایه‌تان را من

به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی تر کنم نفرین، ـ

ظلمت‌آباد ِ بهشت ِ گند ِ تان را، در به روی ِ من

باز نگشائید! **

 

* احمد شاملو، مجموعه آثار، به کوشش نیاز یعقوبشاهی، انتشارات زمانه ـ مؤسسه انتشارات نگاه، تهران 1380، ص 140 ـ 148

** همان جا صفحه 155

 

 

منبع : http://www.noufe.com/persish/maghale/text/shamlou.htm

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 1:17 قبل از ظهر |
یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها می گذارد ، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه می شناسند ، تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهایی که مردم از آن می آشامند و لذت می برند ، گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب می خورند و سیر می شوند .
روح به میرانی که تکامل می یابد ، تنها تر می شود .
چه کسی تنها نیست ؟
کسی که با همه ، یعنی در سطح همه است . کسی که رنگ زمان به خود می گیرد ، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد .
چنین آدمی احساس تنهایی و تک بودن و مجهول بودن نمی کند ، چرا که از جنس همگان است .
او در جمع است ، با جمع می خورد ، می پوشد ، می سازد و لذت می برد .
احساس خلا و تنهایی مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند .
احساس گریز ،
احساس تنهایی ،
در جامعه و در روی زمین ،
و احساس عشقی که عکس العمل این گریز است او را بطرف آن کسی که با او تفاهم دارد یا می پرستدش می کشد ، به آن جایی که جای شایسته ی اوست و متناسب با شخصیت او ( این خاستگاه مذاهب است )
احساس تنهایی و عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد می کند ، قوی تر و شدیدتر و رنج آور تر می شود .
درد انسان ، درد انسان متعالی ، تنهایی و عشق است ( و در این میان بسیارند انسان هایی که مذاهب را درمان درد خود قرار داده اند )
- شریعتی بزرگ ، علی کوچک -
+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |

در علوم معنوی معتقد به کالبدهای چندگانه انسان هستیم ، بدون در نظر گرفتن تفاوت در طبقه بندی و نامگذاری کالبدها ، چنین باور مشترکی وجود دارد که :

هر کدام از این کالبدها بخشی از توانایی ها و ارتباط ما نسبت به جهان های مادی و یا جهان های معنوی را توجیه می کنند 

(اطلاعاتی که در ادامه می آید بصورت پراکنده بوده و منبع خاصی ندارد و صرفا جمع بندی ذهن من هستند و قابل بررسی بیشتر )

کالبد فیزیکی :

جسم مادی ماست که در ارتباط با دنیای مادی اطراف تجربیاتی رو از طریق حواس پنجگانه بدست میاورد و به کالبدهای بالاتر منتقل می کند .

حرکت در جهت تکامل و مرگ ما از این کالبد شروع می شود .

در هر مرحله از تناسخ کالبد مادی ماست که تغییر پیدا می کند .

کالبد اثیری ( اختری یا نورانی یا ... ) :

کالبدی نورانی که اطراف کالبد فیزیکی را در بر گرفته و توسط افراد روشن بین قابل رویت است .

در هنگام خواب کالبد اثیری است که جدا شده و سفر می کند (خواب دیدن )

افرادی که انرژی درمانی می کنند این کالبد را تحت تاثیر قرار می دهند ( گاهی اوقات بیماری های ما از این کالبد شروع میشود و به کالبد فیزیکی می رسد )

پس از مرگ جسمانی در صورت نیاز به تناسخی دیگر در جهت تکامل ، انرژی حیاتی تا این کالبد عقب نشینی می کند تا مجددا در کالبد فیزیکی دیگری وارد شود .

کالبد علی ( با تشدید بر روی ل خوانده شود ) :

محل نگهداری خاطرات و تجربیات پیشین ما ( زندگی های گذشته ) که از طریق کالبدهای فیزیکی و اثیری دریافت شده .

وقتی که توسط استاد رویا ( شخصی که هیپنوتیزم انجام می دهد ) به گذشته و حتی زندگی های گذشته مان سفر می کنیم ، در قالب این کالبد است .

کالبد ذهنی :

نزدیک ترین کالبد به روح است و انتقال ذهنیات به روح را انجام می دهد .

توانایی هایی مانند خواهندن افکار و یا تجسم بخشیدن به افکار از خصوصیات این کالبد است .

در این کالبد محدودیتهای زمانی و مکانی بطور کل از بین می رود .

تفاوتهای جنسیتی ( نرینگی و مادینگی ) تا این کالبد ادامه دارد و از این به بعد هیچ تفاوت جنسیتی ای وجود ندارد .

کالبد روح :

اولین مرحله از جهانهای حقیقی معنوی است .

با رسیدن به این مرحله خودشناسی کامل می شود و ...

از اینجا به بعد در مورد کالبدهای موجود اطلاعات زیادی ندارم ، کالبدهایی مانند : کالبد آسمانی و کالبد الهی .( که در آیینهای دیگر تعداد و نام این کالبدها متفاوت است )

از مرحله روح به بعد کالبدهای فوقانی آغاز می شوند که همگی در جهان خالص معنوی قرار دارند و  تعریفهای دقیق و زیادی درباره آنها وجود نداره .

چرا کالبدهای چندگانه ؟

من شخصل دلایل وجود کالبدهای چندگانه رو به دو دسته تقسیم می کنم :

دسته اول  :     مبدا پیدایش ما در عالم های خالص معنوی (عوالم فوقانی ) بوده و مقصد ما در دنیاهای ناخالص مادی (عوالم تحتانی ) است .

برای قرار گرفتن انرژی حیاتی در قالب ضمخت مادی ، باید در چندین مرحله نزول کرده وقالب پذیر شود ، در قالب زمان و مکان قرار گیرد و به یک هاله لطیف انرژی تبدیل شود و در نهایت در کالبد مادی قرار گیرد .

همانطور که پیدایش ما از طریق نزول در این کالبدها صورت می گیرد ، مرگ ما هم به همین شکل است :

ابتدا کالبد جسمانی نابود می شود ، اگر نیاز به تناسخ دیگری نباشد از کالبد اثیری هم می گذریم و بسته به میزان ارتقاء معنوی و ( آگاهی کسب شده ) به تذریج از کالبدهای دیگر هم می گذریم تا در نهایت به مبدا بازگردیم .

یه سوال : چرا باید در قالب مادی قرار بگیریم و دوباره به مبدا بازگردیم ؟ ( جواب این چرا همان دلیل دوم است که خواهم گفت )

دلیل دوم  :     حاصل این نزول و صعود کسب آگاهی است ،

                     ما با آگاهی به مبدا باز میگردیم    (تکامل )

هر کدام از کالبدهای ما دارای خصوصیاتی هستند ، این خصوصیات در حالت طبیعی صرفا لازمه ی حیات هستند اما کسب آگاهی باعث تحول این خصوصیات و سیر به سمت تکامل معنوی و کالبدهای بالاتر می شود و در صورت گذر از تمامی کالبدها به آگاهی کامل (تکامل معنوی ) می رسیم .

خصوصیات کالبدها به شرح زیر است :

- کالبد فیزیکی :

 میل به حیات مادی و تمایلات جنسی که با کسب آگاهی، متحول شده و به تجرد تبدیل می شود .

- کالبد اثیری :

 ترس و خشونت که با کسب آگاهی، متحول شده و به شجاعت و مهر تبدیل میشود.

- کالبد علی :

 تردید که با کسب آگاهی، متحول شده و به یقین تبدیل می شود .

- کالبد ذهنی :

 تخیل که با کسب آگاهی ، متحول شده و به اراده تبدیل می شود .

- کالبد روحی :

 (من) که با کسب آگاهی از بین رفته و به خودشناسی تبدیل می شود .

و کالبدهای بعدی که من اطلاعات زیادی ندارم ، شاید بخاطر این باشه که خصوصیات این کالبدها در قالب کلمات قابل بیان نیستند که برای ما درک پذیر باشند
+ نوشته شده توسط 21- فرشاد در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 7:19 قبل از ظهر |

رویا ها به ما چه می گویند؟

 

انچه شبها در سر ما می گذرد

مهم تر از چیزی است که فکر می کنیم؟

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 10:41 بعد از ظهر |