تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب
بزرگترين احترام به هرکس اين است که برايش يک دقيقه سکوت کنند!

سلام...

.ـــــــــــــ تقدیم به سکوت  ــــــــــــــــــــ.

اينجايم بر تلي از خاکستر
پا بر تيغ مي کشم
و به فريب هر صداي دور
دستمال سرخ دلم را تکان ميدهم
سياه سياهم
با زرد  هماهنگ م کن استاد!
گاه يک کلاغ کنتراست يک تابلو را حفظ مي کند
به ساعت نگاه مي کنم حدود سه نصف شب است
چشم مي بندم تا مباد که چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره ميروم
سوسوي چند چراغ مهربان
و سايه هاي کش دار شبگردان خميده و خاکستري گسترده بر حاشيه ها
و صداي هيجان انگيز چند سگ
و بانگ اسماني چند خروس
از شوق به هوا مي پرم
چون کودکي ام و خوشحال که هنوز معماي   سبز رودخانه از دور برايم حل نشده است
آري ،از شوق به هوا ميپرم
خوب ميدانم
سالهاست که مرده ام

.ـــــــــــــــ برای همهتا اخر ــــــــــــــــــــ.
بس ادامه مي دهم سرگذشت مردي را که هيچکس نبود
با اين همه تهي اگه نبود جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود
چون ان درخت که زير باران ايستاده است
نگاه ش کن
چون ان کلاغ چون ان خانه چون ان سايه
ما گلچين تقدير و تصادفيم
استواي بود و نبود به روزگار طوفان موج و نور  و رنگ
در اشکال گرفتار آمدم مستطيل هاي جادو مربع هاي جادو
من در همين پنجره معصوميت ادم را گريه کردم
ديوانگي هاي ديوانگان را ديوانه شدم
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
فرد آدمي ، ضعيف شکاک و انحراف پذير است. بايد اصولي را بپذيرد ، تا اين اصول او را مومن و نيرومند گرداند و مانع انحراف او شود.
اصراري نيست که آن اصول حتما " ساخته و پرداخته ي ديگران و يا عميق و عظيم باشد
هر اصل ساده اي، مثلا": « دروغ مگو» آن کس را که براستي خواستار به کار بستن ان باشد، به راههايي عميق تر و دشوارتر مي کشاند.
 و او را در مبارزه اش به خاطر ان که انساني برتر و والاتر گردد ، ياري مي کند و نيرو مي بخشد.

.ــــــــــــــــ زبان ـــــــــــــــــــــــــ.
زبان ومهارتهاى كلامى در جهت پى ريزى ارتباط موثر وراهگشا ابزارى هستند كه نه تنها در شرايط عادى وروزمره بلكه در شرايط سخت و پر تنش نيز كارآمدند. زبان زندگى مطلب جديدى ندارد و تنها مجموعه وتلفيقى از همان دانسته ها يى است كه از قرنها پيش گفته شده است.
روزها و لحظات بسيارى در زندگى داريم كه به دليل نا آگاهى ما انسانها از نحوه برقرارى ارتباط با يكديگر- چه كلامى وچه غير كلامى - حتى پيش پا افتاده ترين و كوچكترين مسائل ، به مشكلى سرشار از سوء تفاهم وگاهى به خشونت و جروبحث بدل مى شوند؛ لذا ، يادگرفتن وآگاهى از كاربرد زبان وارتباطى كه بر اساس آن، نيازهاى همه ما محقق مى شود ، امرى به شد ت الزامى ، واجب وحتى اگر لازم باشد قانونى است.
نياز من وتو نشانه زندگى وزنده بودن است و اين نياز است كه ما را به حركت وامى دارد. زبان، بهترين وسيله براى بيان نيازها وخواسته هاى من و گوش، بهترين وسيله براى شنيدن نيازهاى توست. اين مبادله وتعامل پاياپاى ، مثمرو منصفانه نخواهد بود اگر زبانهايمان در مقابل هم وگوشهايمان پشت به هم باشند .
با الگوهاى كلامى مى توانيم روابط را تغيير دهيم واين در حالى است كه ما معمولا روى حدس وگمان ودر خلاء ارتباط برقرار مى كنيم.                                                                                                               دراين وبلاگ برآنيم تا در حدّ بضاعت ، از توانايى ها واسرار وفنون اين كوچك شگفت انگيز - زبان- در تمامى حيطه هايش اطلاعاتى در خور، ارائه دهيم و بى هيچ مبالغه ، مشتاقيم كه قوام وقوّت اين كار، ثمره ی رهنمودهاى علمى همه عزيزانى باشد كه مشفقانه ما را به قصورمان متذكر شده و هر گونه كاستى را ناشى از سهو و حدّ توانمان بدانند.
.ــــــ این هم دوباره از حسین پناهی از این خوشم می اد ــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
ميزي براي کار
کاري براي تـــــــــــــخت
تختي براي خواب
خوابي براي جان
جاني براي مرگ
مرگي براي ياد
يادي براي سنگ
اين بود زندگي
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
راه که نصف شد ، بلند شدم. و به مسافري که از همه نزديک تر بود
گفتم:«_ بفرماييد.»
گفت:«متشکرم».
گفتم : تشکر ندارد . بفرماييد
گفت آخر شما مرا نمي شناسيد.
گفتم: « احتياجي به شناختن نيست. همينکافي است که شما ايستاده ايد و من نشسته. و حالا که راه نصف شده ،اين صندلي خود به خود به شما تعلق  مي گيرد.»
***
اگر مي توانستيم جهان را به چشم اتوبوس بسيار عظيمي نگاه کنيم ، کارها چقدر آسان مي شد.
ما نيز بالاتر از قوانين و مقرارات قرار مي گرفتيم.

.ــــــــــــــــــ خداحافظ تا فرداــــــــــــــــ.
جالب است که هر روز در هنگام جدا شدن از يکديگر ،همين را مي گوييم. و آرزو مي کنيم فردا همديگر را ببينيمف بدون اينکه واقعا" بيانديشيم ايا فردا همه چيز  همانگونه خواهد بود  که در انتظار  اريم يا  نه.
.ــــــــــــــــــــــــ.
سکوت  برقرار شد. همين سکوت نشان مي داد که  گذشت زمان هيچ ارتباطي با انچه عقربه هاي ساعت اعلام مي کنند، ندارد. اين دستگاههاي زمان سنج ، تنها به چرخ دنده هايي فکر مي کنند که نمي انديشند، عقربه هايي که احساس نمي کنند و پيچ مهره هايي که روح ندارند، متکي هستند. آن ها نمي فهمند پنج ثانيه چيست، تنها مي شمارند : يک، دو ، سه ، چهار ، پنج. اين امر، هم شکنجه اي رنج آور است و هم لذتي بي نهايت.
.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
براي انديشيدن به يک مغز نياز است.حال از انسانش بگذريم.
اين جمله  و جمله ي بعد و در اينده بيشتر از اين  نويسنده مي نويسم!
«استانسيلاو يرژي لتس»
کسي اسمش رو شنيده؟!!
جايي خونده؟!!!
جايي ديده؟!!!
اگه کسي نشناختتش خودم راجع بهش مي نويسم!
زمان پيش ميرود،و تو انسان،چطور؟

 .ـــــــــــــــ دوباره گذری بر ذهن م ـــــــــــــــــــــــــــ.
 سنگ يا سنگ دل!
بعضي جاها،مکان هاي مختلف، تخته سنگ هايي وجود داره که خیلی سفت ، محکم ، و بهم فشرده  هستند و براحتي قابل از بين بردن نيستند و «اما» گاهي از دل همين تخته سنگ يه چشمه شيرين و گوارا بيرون مي آد ،که زندگي بخش است .دقت کنيد و تامل کنيد در تخته سنگهاي بزرگ و سفت و محکم!
حتما" بيشتر اوقات ديده ايد   و خوانده ايد و شنيده ايد؛ توي کتاب ها ،توي متن ها و نوشته ها و از اطرافيان و ديگران! ، که آدم ها يکديگر را به سنگدلي معرفي ميکنند يا خودشون رو محکوم مي کنند به اينکه سنگ دل هستند. حتما"دوباره شنيده ايد و ديده ايد و  خوانده ايد! سنگدلترين انسان ها هم احساس دارند ومکانی براي جا دادن ان احساس!و دلي براي جا دادن ان احساس!.........م

راستی یه چیزی از هر ده باری که سوار ماشین می شم!حداکثر دوبار در(درب) ماشین رو می بندم!

اینا رو متفاوت نوشتم تا همه ی بچه ها بتونن از یه گوشه َ ش  استفاده کنند

با تشکر فراوان از اینکه چشماتون رو به دنبال حرف و بعد از اون کلمه و جمله چرخاندید و به قول خودم دووندید!امید که اندیشیدن را بیاموزیم، نه اندیشه ها را!....خیلی دوس دارم همه ی اندیشه ها را بیاموزم

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 2:41 بعد از ظهر |

 

فقط تسلیت

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 3:40 بعد از ظهر |

اللهم ربّ شهر رمضان

الذی انزلت فيه اقرآن

وافترضت علی عبادک فيه الصّيام

صلّ علی محمد و آل محمد

وارزقنی حج بيتک الحرام

فی عامی هذا و فی کل عام

و اغفرلی تلک الذنوب العظام

فانـّه لايغفرها غيرک

يا رحمن يا علّام

..........................................

ای خدا!

ای رب ماه رمضان

که در این ماه قرآن را نازل کردی

و بر بندگانت روزه را واجب فرمودی

درود فرست بر محمد و آل محمد

و مرا حج بیت الحرامت را

در این سال نصیب گردان

و آن گناهان بزرگ مرا بیامرز

که جز تو کسی نمی آمرزد

ای خدای بخشنده ی دانا

 

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 10:31 بعد از ظهر |
 

توجـــــــــــــــــــــه.............................. توجــــــــــــــــــــه

 

 

                    ... همۀ هواسا جمـــــــــــع...

 

 

 

این مهـــــــــــــــــــــمونی به مناسبـــــــــــــــت حضور منِ

..

نه نه شوخــــــــــــــــــــی کردم...

 

حالا گوجــــــــه و بادمجونهایی که به قصد پرتاب به من

 

برداشتین بذارین سر جاش.

 

 

این مهـــــــــــــــــــــــــــــــمونی واسه یادآوریِ

...

 ... 

یاد آوریِ اینکه هرجاکه باشیــــــــــــــم

 

 و هر جایــــی که هستــــــــــــــــــیم یه خانواده داریم

 

خانواده ای که همیشـــــــــــــــــه و همه جا به یادمونن

 

..

 

یادآوریِ اینکه اگه حتی کیلــــــــــــــــــومترها از هم فاصله

 

داشته باشیم...بازم قلبامون به یاد هم میتپه....

 

..

 

و...و...و دیگه  نمیدونم چی بگـــــــــــــــــــــــــم والا

 

 

 

زهرا(زیباترین)هوخشــطره

و

با همکاری و پشتیبانیِ(سید خان)بزرگ خاندان

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

 

این تک بیت کل راز زندگی است! هیچ رازی بزرگتر از این وجود ندارد.

بگذارید هر کلمه اش رو عمیقا بچشیم ، با هم مزه اش کرده و لمسش کنیم تا مگر حقیقت بزرگی که در اعماقش نهفته آشکار شود!

به قول حافظ:

زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست

کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت

.

حضرت مولانا می گوید:

زندگی به کوهی می ماند ، که هر چه گویی، از خیر و شر، ناگزیر از کوه همان طنین را خواهی شنید.

این محال است اگر گمان کنی که تو خوب گفتی ، اما کوه، زشت جواب داد!

بلبلی که در کوه آواز بخواند ، پاسخش هرگز بانگ کلاغ نخواهد بود!

بلکه پاسخی پرطنین ، از جنس همان آواز را خواهد شنید.

هیچ دینی و مذهبی در جهان پا نگرفته و هیچ پیامبری نازل نشده ، مگر این که می خواسته همین نکته را به ما بگوید!

دین می گوید که اگر طالب هر جنسی هستی ، از معنویات گرفته تا مادیات ، مخازن عظیم و راه دستیابی به گنجینه پایان ناپذیر ان ، از این سوست!!

دغدغه ی دین ، تنها زینت بخشیدن به آخرت تو نیست. بلکه قصد آراستگی دنیای تو را نیز دارد.

موفقیت در عرصه ی دین و دنیا ، معلول دریافت روشنی از این معنی و از همین نکته است.

مفهموم مذهب چه می تواند باشد الا این که: " بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را"

خداوند با زبانی ساده و آشکارا می فرماید: ای بندگان من! رویاهای شما ، به ان میوه های رنگارنگی می ماند که درختش نزد من است! پس در راه کسب آن چه می خواهید ، کورکورانه راهی سفر نشوید، بلکه با چشمانی کاملا باز و در مسیری روشن گام بگذارید.

به تعبیر مولانا مذهب دعوتی است که: "بیا! آخر تا کی سرگردانی و تشویش؟! تا چند بیگانگی؟!"

آدمی بایست بیدار شود، بیداری از نوعی دیگر! نه با طلوع آفتاب! چرا که آدمی ، نه تنها در دل شب که حتی در طول روز هم در خواب است! و رویای باغ را می بیند!! رویای ثروت، شهرت، انسان کامل شدن، رویای آرامش، لذت بردن و ...

اما اگر تمامی این ها امکان پذیر نبود، در ذهن من و تو هم ، هرگز چنین رویاهایی شکل نمی گرفت.

وجود چنین رویاهایی به خودی خود دلیل آن است که می توانی به آنها دست یابی!

رویاهایت را باور کن!

بپذیر که زمانی نه چندان دور و در آغاز تولد ، کیمیایی با تو بوده که حالا گمش کرده ای!

کیمیایی که همچون مغناطیسی عظیم جاذب هر چه خوبی در جهان است ، بوده!

تو بی شک زمانی رازی ، گنجی و کلیدی داشته ای که حالا از دست داده ای! نمی دانی کجا گمش کرده ای اما حالا نبودش را با تمام وجود حس می کنی.

به قول ابو سعید ابوالخیر:

" این همه جست و جو، این همه گفت و گو و این همه تلاش ، نشانه ی آن است که جایی چیزی هست!

اگر نبود، نمی گفتند

و اگر نمی یافتند ، نمی جستند!"

فراموش نکن که این سخن تمامی عارفان جهان است که:

"باید به تولدی دوباره دست یابی!"

 اما به خاطر بسپار که در این تولد دوباره تو به چیزی تازه دست نمی یابی!

بلکه به همان چیزی می رسی که در تولد اول داشته و حالا گمش کرده ای!

به آن دعوت حضرت مولانا دوباره گوش کن که فرمود: "بیا! آخر تا چند بیگانگی در میان نشویش ها و سوداها؟!

دست از سرگردانی بردار و باور کن که دین ، چیزی نیست الا طریقه تحقق رویاهای تو در بیداری!

سفرت را دوباره و با آگاهی کامل آغاز کن .

قرآن را بخوان:

" و اگر نیکی کنید ، ان نیکی به خود کرده اید و اگر بدی کنید به شما باز خواهد گشت "

.

کسی که گرد خانه ی خود گلستانی بکارد ، یقینا هر باری که نظر کند ، جز گل نخواهد دید. و دایما در بهشت خواهد بود.

هر اندیشه ای که از خیر و شر در وجود ما شکل گیرد همگی به سمت ما بازخواهد گشت.

در اندیشه ی مولانا ، دین برای دیندار کردن انسانها و نشاندار کردن آنها نازل نشده!

نیامده تا مسلمان را از مسیحی و مسیحی را از یهودی جدا کند!

بلکه آمده تا راه رسیدن به رویاها را آشکار کند!

طریقه جذب تمامی خوبیهای جهان را از معنویات گرفته تا مادیات به ما بیاموزد!

قانون جذب!

حقیقت انکارناپذیری است که در بطن دین و دینداری نهفته.

مگر در سوره ی نور نمی خوانیم که:

"الطیبات لطیبین...و الخبیثات للخبیثین..."

مولانا چنان شکافی به این آیه بخشیده که حتی نام قانون جذب هم در آن آشکار شده:

خوب خوبی را کند جذب این بدان

طیبات و طیبین بر وی بخوان

در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد

گرم،گرمی را کشید و سرد، سرد

تلخ با تلخان یقین ملحق شود

کی دم باطل قرین حق شود

او جمیل است و محب لجمال

کی جوان نو گزیند پیره زال؟!

ناریان ، مر ناریان را جاذیند

نوریان مر نوریان را طالبند

.

.

خدا در هر لحظه و در همه حال به دستاویز روح و رویاهای پاکش ما را به سمت خود و خزاین پایان ناپذیرش دعوت می کند، با هدایا و گنجینه های عظیمی از آرامش ، لذت، ثروت، شادی، عرفان و ...

و در این دعوت ، هیچ محدودیت و هیچ تبعیضی برای کسی قایل نیست

فقط کافی است تا خود را لایق این دعوت کنیم:

او چو می خواند مرا، من بنگرم

لایق جذبم؟! و یا بد پیکرم؟!

.

به هر حال خیال هر چیز، آدمی را به سمت آن چیز می کشاند!

خیال باغ به باغمان می برد، خیال خانه به خانه کسی که تمامی اندیشه اش را خیر و نیکی پر کرده باشد

اتصال او به خداوند و اجابتش از طریق او، حتمی، قریب الوقوع و انکارناپذیر خواهد بود

ای برادر تو همان اندیشه ای

مابقی را استخوان و ریشه ای

گر گل است اندیشه ات در گلشنی

ور همه خاری، تو هیمه گلخنی

 

با اندکی دخل و تصرف: نغمه

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:22 بعد از ظهر |

" تولدت مبارک دیبا جان "

"دیبا جان تولدت مبارک"

"تولدت مبارک زهرا جان"

"زهرا(زیباترین) جان تولدت مبارک"

 

" تولدت مبارک امیر خان جان"

"امیر خان عزیز تولدت مبارک"

" تولدت مبارک رها جان"

"رهای عزیز تولدت مبارک"

" تولدت مبارک زهرا جان"

"زهرای (نقاب) عزیز تولدت مبارک"

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 10:5 بعد از ظهر |