هیسسسسسسسسسسسسس
.
یواش … آروم … سر و صدا نکنید … دوب دوب راه نندازین
.
آخه سکوت به دنیا اومده
.
فقط آروم و بی صدا … توی دلمون … بهش می گیم
.
تولدت مبارک

هیسسسسسسسسسسسسس
.
یواش … آروم … سر و صدا نکنید … دوب دوب راه نندازین
.
آخه سکوت به دنیا اومده
.
فقط آروم و بی صدا … توی دلمون … بهش می گیم
.
تولدت مبارک

لب دریای یادت در خیالم
پر از شور و پر از پرواز و بالم
که می آیم به پابوس تو ای عشق
شبی با بال امواج خیالم
........
غریب محفلی دارم کجایید
انیس و محرم رازم شمایید
برای این دو روز عمر ، دلتنگ
غریب شروه ای دارم بیایید
........
لب دریای یادت بی قرارم
همیشه تا سحر شب زنده دارم
بیا با آبی آغوش دریا
که دیگر لحظه ای طاقت ندارم





تولدت مبارک آقا جون!

بهترین ها رو براتون آرزو می کنیم
این از طرف خانوم موشی!![]()
![]()
.....................
دیر رسیدم آیا ؟؟
... اشکالی نداره ![]()

اینم کادوی ناقابل من برای تولد بهترین بابابزرگ مجازیه دنیا
![]()

اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم/ ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم
اگرچه روبرویی مثل آیینه با من/ ولی چشمهام بس ام نیست/ برای سیر دیدن
نه یک دل نه هزار دل/ همه دلهای عالم/ همه ی دل ها رو میخوام/ که عاشق تو باشم...
از دست من تا این دماغ راهی به جز انگشت نیست
دلخوش به دستمالم نکن هیچی مثه انگشت نیست

(این چهره کاملا ناشناس)
![]()
![]()
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت...او باید صد تا می شمرد و سپس شروع به جستجو می کرد.
همه پنهان شدند الا نیوتن...نیتوتن فقط یک متر مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین.
۹۷ انشتین شمرد، ۹۸.۹۹....۱۰۰
او چشمهایش را باز کرد و دید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده....انشتین فریاد زد نیوتون بیرون. او ادعا کرد که اصلا من تیوتون نیست....
نیوتن ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام... که منو نیتون بر متر مربع
میکنه.
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد. بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک)
داستان دو (کمی می خندیم
)
من که مي دونم منظورش چي بود...
شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید.
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.
دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم.
سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.
چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.
پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.
جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.
شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

خب یه چیزی هم بگم.... قرار رو من و فاطمه نمکدونم می زاریم ... تاریخ رو هم مشخص می کنیم... ولی هر کی نیاد نی نی عصبانی می شه خود دانید.![]()
![]()
ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی
با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی
![]()






چه لطيف است حس آغازی دوباره
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيبای آغاز تنفس
و چه اندازه عجيب است روز ابتدای بودن
... و چه اندازه شيرين است امروز
روز ميلاد
روز تو
روزی که تو.... آغاز شدی
بهترينم بهترين ها رو برايت آرزو ميکنم
.
.
.
.
تو بگو
چی بنويسیم که لايق اين روز باشه؟
نغمه عزیز تولدت مبارک
گل خندان كه نخندد چه كند
علم از مشگ نبندد چه كند
ماه تابان بجز از خوبى و ناز
چه نمايد چه پسندد چه كند
آفتاب ار ندهد تابش و نور
پس بدين نادره گنبد چه كند
عاشق از بوى خوش پيرهنت
پيرهن را ندراند چه كند


چه کسی می تواند سیمای او را نقاشی کند؟
روح شگفتی با چندین بعد مردمی که در همه چهره هایش به
عظمت خدایان اساطیر است.
انسانی که در همه ی استعدادهای متفاوت و متناقض ((روح)) و
((زندگی)) قهرمان شمشیر و سخن خرمندی و عشق، جانبازی
و صبر ، ایمان و منطق ، حقیقت و سیاست ، هوشیاری و تقوی
، خشونت و مهر ، انتقام و گذشت ، غرور و تواضع ، انزوا و
اجتماع ، سادگی و عظمت و بالاخره انسانی که هست از آنگونه
که باید باشد و نیست.
چه می گویم مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ! باید به
سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید،
او که با علی آشناتر است!
"دکتر علی شریعتی"

فرخنده میلاد با سعادت سرور کائنات ، فرزند پاک کعبه ،
حیدر کرار حضرت علی ابن ابیطالب (ع) بر شما پویندگان
راه حق و شیعیان پاکش مبارک!
" نغمه"