تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب

 

 

 

گفتم این درد مرا می کشد و می سوزد

گفت زین درد بمیر و غمت ابراز مکن

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط 9- سوفیا در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 و ساعت 7:24 بعد از ظهر |

حسی غریبی بود و قلم و دفتری!

 

اینبار حرفهایم ، نه بغض می شود که رامَش کنم و نه اشک می شود که رها شود.

 

اینبارحرفهایم را می نویسم:

 

می شنوی!

 

صدای قلب مترسکی را که آرزو می کرد ، ای کاش قلبی داشت و احساس هم.

 

و حال چه آسان این قلب کوچک مترسک با کلامی شکست.

 

...

این منم!

 

زهرا

 

و آرزو می کنم که ای کاش قلبی در سینه نداشتم و احساس هم.

 

از مترسک می پرسم : احساست چیست که مترسکی؟

 

مترسک: آزادم و رها، بی آزارم ، تکیه گاهم و امینِِِِ مزرعه دار!

 

و او از من می پرسد ، از انسانیت بگو؛ از آدمیت؟!

 

من: دیدن اما دل نبستن، بال داشتن اما پرواز را تجربه نکردن ، عاشق شدن اما نرسیدن ،

 

اشک ریختن ، اشک ریختن و تنها تر شدن.

 

می پرسد از اختیار بگو ؟!


_ اختیار؟ معنایش را نمی فهمم ، نمی دانم!

 

مترسک: مگر تو انسان نیستی؟ شنیده ام مختار است!

 

_ انسان شدن من نهفته در عملی است که مرتکبش من نبوده ام!

 

عملی که نمی دانم چرا نامش را گذاشته اند گناه؟!

 

همان سیب ممنوعه ای که حال میوه ی بهشتی است.

 

مترسک! می شود جای تو باشم؟!

 

آه ؛ مترسک!

 

می شنوی ضجه هایم را، ناله هایم را؟

 

اینها که سرازیرند اشک نیست،

 

لمس کن ، ببین!

 

اینها همان زهرایند که ذره ذره بیرون می ریزند و رها می شوند.

 

ای کاش هر چه زودتربه پایان برسد این اشک هایم و من نیز همراهش!

...

 

از دنیا و هر آنچه دنیا به اجبار ، به نامم زده است بیزارم!

 

این پوست و خون را نمی خواهم و قلب را هم

 

چشمانم را ، دستانم را ، لبخندم را...

 

دستانم را بگیر

 

می خواهم دستان و صورتم از کاه باشند و یک پا داشته باشم

 

و لبخندی ابدی.

 

می خواهم بایستم وبرف و باران را ، طوفان را

 

گر ما و سیل و کلاغها را تحمل کنم.

 

و باز لبخند بزنم و بایستم.

 

* مترسک اینبار تنها لبخندی می زند و برای همیشه سکوت*

 

سال هاست رودر رو با مترسکم و منتظر دستانش

 

آیا دستانم را خواهد گرفت؟

 

روزی که مرا از خانه ام بیرون راندند و من گریه می کردم و التماس که مرا به دنیا نبرید،

 

من خانه ام را می خواهم ...

 

خدا مرا هُل داد.

 

و مرا در منجلابی انداختند و من دست و پا می زدم.

 

دست و پا می زدم و فریاد...

 

دستانم را به سویش دراز کردم و از او خواستم که نجاتم دهد، یا لااقل برای لحظاتی

 

دستانم را بگیرد تا گرما و مهربانیش امیدی باشد برایم.

 

و او مرا رها کرد.

 

حال دیگر غرق شده ای بیش نیستم در منجلابی سیاه و عمیق!

 

و اینبار منتظر دستی که بیاید و جنازه ام را بیرون بکشد.

 

تا شاید بعد از من این منجلاب تبدیل به گلستان شود!

.

.

.

پنج سالی هست که می خندم و این خنده ها تنها ظاهرم را نشان می دهد.

 

قبل از این پنج سال نیز می خندیدم

 

اما از ته دل و شاد

 

دنیا را نمی فهمیدم چیست؟

 

فکر می کردم دنیا تنها خندیدن است و خوردن ، شیطنت های بچه گانه و بازهم خندیدن.

 

اطرافم پر از انسان های مدعی است.

 

انسان هایی که می خندند و راضی اند به همین!

 

دایره ای کشیده اند به دور خود و خوشحال که ما درون این دایره آزادیم.

 

بال هایم را شکست این دایره که نامش قفس است و گاهی دنیا!

 

زخم ها یم را التیامی نیست در این قفس.

 

پس پنهانشان می کنم و با دو بال مصنوعی به راه می افتم

 

و باز هم می خندم.

 

تا هیچگاه حتی فکرش را هم نکنند که زهرا غمگین هم می شود؟!

 

زهرا همیشه شاد است ، همیشه می خندد.

 

می دانم وجودم باعث آزار انسانهای درون دایره است

 

مترسک! دستانت چه شد؟!


می خواهم بمیرم قبل از آن که مرا بمیرانند!!! ((موتو قبل ان تموتو))

 

"زیباترین"  یکشنبه 23 اردیبهشت 1386 ساعت 10:35 شب

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:32 بعد از ظهر |

تهران . اردیبهشت ۱۳۸۶

برای عمو امیر مهربون!

برای بهزاد عزیز!

برای سارای عزیز!

برای رویای عزیز!

برای دیبای عزیز!

و... برای سکوت عزیز!

هویجوری

نغمه

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:47 بعد از ظهر |

 

تولدت مبارک  

بانوي ارديبهشت ، فرشته اي از بهشت

 

قسمت ِ من از بهار ، سهم ِ من از سرنوشت

 

راز نگفته ي عشق ، حرف نخونده ي دل

 

بي تابي هاي امواج ، بي خوابي هاي ساحل

 

آرامش ِ يه جنگل ، نوازش ِ يه دريا

 

بگو به من کي هستي؟؟؟ معمّا در معمّا

 

خواب قشنگ برکه ، روياي دور يک قو

 

در امتداد ِ ساحل ، پرستو تا پرستو

 

نجابت ِگل ِ سرخ ، حياي سبز ِ باغچه

 

کنار ِ فال ِحافظ ، دلهره هاي طاقچه

 

غزل غزل پرستش ، زبور ترين کتابي

 

ترانه ي مقدس ، واژه به واژه آبي

 

پنجره هاي خونه  ، دلواپس ِ هميشه ن

 

وقتي دلت مي گيره ، جاده ها ابري مي شن

 

چشماي سرخ ِ چشمه ، هق هق ِ تلخ بارون

 

همگريه ي نگاته ، تنهايي خيابون...

 

تولدت مبارک عزیزم

 

تو یه شب زیبای بهاری

وقتی طبیعت رخت تازه به تن میکرد

وقتی جوانه های نورس متولد می شدن

یه جای این بهشت زمینی یه دعایی مستجاب شد!

یه فرشته ای متولد شد

اومد و با خودش کلی عطر بهشتی آورد

آخه اون بانوی اردی بهشت بود...

سالها گذشت

اما اون هنوز همون بانوی بهشتیه

با قامتی استوار

و چشمانی که مثل اولین روز آفرینش می درخشد!

 

 تقدیم به بهترین آبجی دنیا!

 

"نغمه "

 

 

تبریک بگوییم به سوفی همه یاران

 

میلادِ بهار است در این فصل بهاران

 

در محفل ِ دانش همه شادیم یک امشب

 

چون جشن تولد بگرفت دختر باران

 

اینک همگی گفته به او: باد مبارک!

 

بلبل به چمن گفت و به کُهسار هَزاران.

 

"عمو امیر مهربون!"

 

 

آبجی جون مهربونم!

برات تو این شب بهاری زیبا بهترین آرزوها رو داریم

 

بابا خان با دخترش و عموی دخترش!

TinyPic imageTinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 8:12 بعد از ظهر |

سوفیا :

 

این اولین تولد در سال86 ...

.

و اولین تولدیه که توی محفل می گیریم ...

.

خوشحالم که اولین تولد ، تولد بابابزرگ(!) خانواده س

.

برای بابای خوبمون ، سیدبابای مهربون بهترینها رو از خدا می خوایم

 

 

                               

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                   

 

 

 

 

 

باباجونم!

امیدوارم 1200 سال ، در نهایت خوبی و خوشی و شادکامی زنده باشی

.

حتما توی دنیای حقیقی هم همینقدر بابا و بابابزرگ مهربونی خواهید بود ...

پس امیدواریم صاحب یه گــُردان نوه بشید یه عالمه نوه ی شیرین زبون و شرّ و شیطون و بامزه و مهربون و ....... خلاصه از همه مدلش :

 

            ..........

 

 

اینم کادوی من به بهترین بابای مجازیه دنیا :

 

 

 

 

 

 

نغمه :

 

  تولدت مبارک  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |

 

در جايي خوانديم:

روزي امير المومنين علي ابن ابيطالب وارد خانه شدند و ديدند که حضرت در خانه به خواب رفته اند در حاليکه حسين نيز بر سينه ايشان خوابيده . اين نشان از عشق و محبت بي شائبه جده سادات به فرزندش ميدهد !!!!!!!!

من نمي دانم اين حاج آقا انتظار داشتن فاطمه(س)گوش امام حسين(ص)را بگيرند و با كتك به بيرون اتاق پرت كنند ؟ شما انتظار همچين حركتي را از يك مادر داريد؟كسي نيست به آنان بگويد ترويج دين با اين گونه احاديث يا اينگونه موضوعات چه معني مي دهد؟ مثلا ولنتاين:

ولنتاين ديگر چيست؟ اي ننگ بر شما باد . اي عذاب خداوند بر شما و پيروان حركتهاي غير ورزشي شما باد. اي مطابعين مكتب اليناسيون. اي خودفروختگان. چه معني مي دهد كه يك قلب قرمز ابري مي خريد و به جنس مخالفتان هديه مي دهيد ؟! از عذاب خداوند نمي هراسيد؟مگر امام علي(ع)و فاطمه زهرا(س)و امام حسين(ع)ولنتاين داشتند؟مگر معوصومين ولنتاين داشتند كه شما ولنتاين مي گيريد؟ فقط پيامبر(ص)و امام حسن(ع)هر شب ولنتاين داشتند كه آخر سر يكي از ولنتاينها شهيد شدند.........

و يا:

روزي ديگر حضرت فاطمه سراسيمه و هراسان و شيون کنان به درون خانه آمدند . حضرت دليل را پرسيدند و ايشان جواب دادند که حسن و حسين از خانه بيرون رفته اند و برنگشته اند و ازشان خبري نيست . اين نشان ميدهد که وجود حضرت از مهر مادر و فرزندي خالي نبوده.

آخ چه حرفهاي چرتي.مگر انتظار غير از اين مي رود كه فرزندان يك مادر از خانه بيرون روند و مادر نگران آنها نباشد؟اگر همچين اتفاقي براي ما بيفتد مادرمان نگران ما نمي شود؟اصلا حالا كه اينجور مي شود بهتر است بگوييم كه مادرمان نه تنها براي من بلكه براي فرزندان يك ملّت مادري كرد و جواني خود را به پايه تخت سياه و گچ و فرزندان يك ملّت سوزاند. همه اينها بهانه اي بود تا بگوييم :

 

روز معــــــــــــــــــــــــــــلّم مبـــــــــــــــــــــــــــــــــارك

 

پس مادرمان از فاطمه شما هم فاطمه تر است.

 

چه كنيم كه مثله بچه آدم نمي توانيم تبريك بگوييم.

 

پ.ن:

اولا بهتر است بگوييم كه در متن پانوشت از الفاظ ركيك استفاده شده و موضوعش در رابطه با همان موضوع بالاست...اگر نخوانيد چيزي از دست نمي دهيد...ولي آنهايي كه مي خواهند بخوانند بروند خط بعد.

·  واي بر ملّتي كه نمايندگانش در طول انتخابات شعارشان رسيدگي به اقشار كم درآمد باشد ولي امروز ميوه هايشان را از درب خانه رئيس جمهور مي خرند(احمدي نژاد به وكلاي ملت در پارلمان:درب خانه من ميوه ارزان است!!!).

 

·   واي بر ملّتي كه معلمان فرزندانشان كه مسعول پرورش و آموزش آنان مي باشند ، حتي يك شبي را به جرم بدست آوردن حقوق تضعيف شده خود(اگر بهتر بگوييم حقوق هرگز بدست نيامده)در زندان سپري كنند.

آيا آن رئيس جمهور و آن رهبر عظيم و الشان كه با انداختن بادي در گلو نداي عدالت خواهي و برابري و ادعاهاي آنان براي تحقق اين شعار ، نعوذ با الله  ك.ن  خدا را هم پاره كرده ، از زنداني شدن معلمان خبر ندارند ؟ حتما اطلاع ندارند !!! وگرنه آقا بهتر از اين حرفايست كه پشت سرش مي گويند.

 

·  معلّمي كه تا ديروز محمّد امين يك ملّت بود و يك ملّت فرزندانشان را به آن مي سپرند ، امروز مخل امنيّت ملّي شده است. مگر نبايد امنيت ملّي بر پايه امنيّت ملّتمان استوار باشد ؟چرا خواسته هاي حقّي يك خانواده از اين ملّت خيلي زود با امنيّت ملّي مغايرت پيدا مي كند ؟وغير اين است كه معلمان يك خانواده بزرگ از اين ملّتند؟بهتر است امنيّت ملّي بگوييم امنيّت حكومتي تا براي اين رفتارها پاسخي داشته باشيم.

 

·  واي بر ملّتي كه براي باطبي ها و يا گروهاي فمنيستي و يا گروهايي كه براي تيكه تيكه كردن كشورمان حتي از بمبگذاري هم دريغ نمي كنند ،فرياد هيهات منه الذله سر مي دهند ولي افسوس براي فجيع ترين و آرام ترين و خاموش ترين حق كشي كشور، آب در دلشان تكان نمي خورد ؟

 

·    آخ كه چقدر حالم بهم مي خورد از اين افكار. و كاري جز فشار دادن كيبورد نمي كنم.

جواب همه اين پرسشها را كه بيان كرديم و همه پرسشهايي را كه مطرح نكرديم و براي جواب آن با خودمان درگيريم مي سپاريم به همين ت.خم چپمان . مثله تمام مردم اين ملّت. هر چه بادا باد ... .

 

·    چرا تشويش اذهان عمومي مي كنيد ؟؟؟ كجايش فحش بود ؟؟؟ همش نقطه است به خدا.

 

·    پدرم در آمد اينقدر تشديد گذاشتم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:5 قبل از ظهر |

سلامی چو بوی خوش آشنایی

     و گه گاهی دو خط شعری ...

     که گویای همه چیز است و خود ...

                                               نا چیز ...

ایام به کام

یا حق

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:45 قبل از ظهر |

 

 

سلام

 

 

 تقدیم به همه ...

 

این پست رو هویجوری داشته باشید ...

.

نکته : عکسا هیچ ربطی به نوشته ها ندارن ... به هم دیگه هم ربطی ندارن ... نوشته ها هم هیچ ربطی به هم نداره ... اصولا ً توی این پست دنباله ربط منطقی نگردین ...

 

 

 

 

به يکي ميگن وقتي حضرت يونس رفت تو دهن نهنگ چي شد ؟ ميگه : يه سازماني تشکيل شد به نام يونس کو ...

.

هواپیما داشته سقوط می کرده . همه داشتن جیغ می کشیدن جز یکی . بهش می گن تو چرا ساکتی ؟ می گه : بذار بیفته ، مال بابام که نیست

.

دونفر باهم میرن حج ، موقع سنگ زدن به شیطون ، اولی به دومی میگه من سنگ هام تموم شد چی کار کنم ؟ دومی می گه : اصلا ً کم نیار فحش بده

.

حالت تهوع به یکی دست میده ... ولی اون باهاش دست نمی ده

.

طرف داشته تو خیابون راه میرفته,رفیقش میبیندش
بهش میگه:کجا داری میری؟
میگه:میرم کارواش
بهش میگه:پس کو ماشینت؟
میگه:بابا دو قدم راه که آدم ماشین نمیخواد.

.

حیف نون ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. حیف نون ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

.

مادر : ميدونم شيطونه رفت تو جلدت و موهای خواهرت رو کشيدی ، بچه: آره ولی اون لگدی که تو شيکمش زدم ابتکار خودم بود

.

يك مرغ عشق با يك ياكريم ازدواج مي كنه بچشون ميشه كريم عشقي !!!

.

حیف نون ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ حیف نون ميگه : شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار: دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟

.

هر چیز که دیدم همه بگذاشتنی بود جز یاد تو ای دوست که آن داشتنی بود    

.

گفتي: " دور مرا خط بکش؟" کشيدم...حالا تو در محاصره ي منی

.

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم.مهم اينه که چند لحظه بهاري زندگي خواهيم کرد

 

.

زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه

.

آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم ...

آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم ...

... و بعد ...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

.

اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد

.

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم ...

.

.

اوه .... انگار رفت توی جاده خاکی ... برمی گردیــــــــــــــــــم

 

  

 

اینم هویجوری :

 

دوستت دارم'' به تمام زبانهای دنیا :
به زبان ایتالیایی :
Ti Amo

به زبان یونانی :
S'ayapo philo Su
به زبان روسی :
Ya vas liubli
به زبان پرتقالی :
Amo - te
به زبان فارسی :
Dooset Daram
به زبان آلمانی :
Ich liebe dich
به زبان اسپانیایی :
Te quiero
به زبان سوئدی :
Jag a Iskan dig
به زبان هندی :
Mai tujhe pyaar kartha ho
به زبان فرانسه :
Je t'aime
به زبان ارمنی :
Jiroum em kez
به زبان انگلیسی :
I Love You
به زبان ترکی :
Seni seviyo rum
به زبان دانمارکی :
Jeg elsker dig
به زبان چینی :
Mi tuzya var ruem karata
به زبان سوئیسی :
Cha'ha di ga''rn
به زبان برزیلی :
Eu te