سلامی چو بوی خوش آشنایی
من نمیدونم این سوفیا مامان کجا رفته ... شنیدم مریضه ... خدا همه ی مریضا و همه ی مرضا رو شفا بده ... امیدوارم سوفیا مامان هم هر چه زودتر خوب بشه.
برای اینکه این خونه هم خالی نمونه ... امیدوارم اهل منزل مامان خوششون بیاد ... راستی، کسی کتاب ( دفترهای سبز ) رو خونده؟
بوي ياس با آدم حرف ميزند / خيلي حرفها را من فقط از بوي ياس شنيده ام / گل ياس بو ندارد ... آنچه از او ميتراود ... خاطره هاي معطر ، خيالهاي لطيف و پنهاني و پاک و خوب و شاعريست / شاعري که هيچ کس او را نميشناسد / شاعري که خود را هم اکنون ، در عمق متروک محرابي مخفي کرده است... دکتر علي شريعتي
دلی که عشق ندارد، و به عشق نیاز دارد، آدمی را همواره در پی گمشده اش، ملتهبانه به هر سو می کشاند / خدا، آزادی، هنر و دوست، ... در بیابان طلب، بر سر راهش منتظرند / تا وی کوزه ی خالی خویش را، از کدامین چشمه پر خواهد کرد؟ ... دکتر علی شریعتی
وقتي که ديگر نبود / من به بودنش نيازمند شدم / وقتي که ديگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم / وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد / من او را دوست داشتم / وقتي او تمام کرد من شروع کردم / وقتي او تمام شد ، من آغاز شدم / و چه سخت است / تنها متولد شدن / مثل تنها زندگي کردن است / مثل تنها مردن است ... دکتر شريعتي
حرفهايي هست براي نگفتن / و ارزش عميق هر کسي... به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد / و کتاب هايي نیز هست براي ننوشتن / و من اکنون رسيده ام به آغاز چنين کتابي / که بايد قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم / و جلدش را به صاحبش پس بدهم / و خود به کلبه ی بي در و پنجره ام بخزم / و کتابي را آغاز کنم که نبايد نوشت ... دکتر شريعتي
نه ... من هرگز نمي نالم / قرنها ناليدن بس است / ميخواهم فرياد کنم / اگر نتوانستم، سکوت ، ميکنم / خاموش مردن ، بهتر از ناليدن است / ناليدن، فرزندان ماکياولي را مغرور ميکند .... دکتر شريعتي
من با عشق آشنا شدم / و چه کسی این چنین آشنا شده است؟ / نه گرم آتش، روشن از آتش، بلکه ... عاشق خاطره ی گرما / شیفته ی یاد روشنایی / هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود / هنگامی لب به زمزمه گشودم، که مخاطبی نداشتم / و هنگامی تشنه ی آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ... ... دکتر علی شریعتی
مهراوه ی من ... من پر شکوه ترین سرود های عالم را، در ستایش تو _ ای دختر آفتاب _ خواهم سرود / من پرشور ترین ترانه های عاشقی را، که برخوردار ترین معشوقان جهان از آن نصیبی نبرده اند ، برایت خواهم ساخت / ای غزل ِ غزل های دل من! / کلماتی را در کار زیبایی های زیبای تو بر خواهم گزید، که سلیمان را نیز که زبان پرندگان می داند _ و از کبوتران عاشق، شعر خدا را آموخته است _ در پیشگاه چشمان آزرده ی معشوق خویش، چنان از شرم پریشان کند، که هرگز سر از گریبان بر نتواند داشت ... دكتر علي شريعتي
این جا جای من نیست / بر روی این زمین غریبم / این آسمان سقف خانه ی من نیست / نباید اینجا می آمدم / این جا تبعيد گاه من است / چه گناهی مرا به این غربت دور انداخته است؟ ... دكتر علي شريعتي
آیا در این دنیا کسی هست که بفهمد، در این لحظه چه می کشم؟ / چه حالی دارم؟ / چقدر زنده نبودن، خوب است، خوب است، خوب است ... دکتر علی شریعتی
انسان بیش از زندگی است ... آنجا که هستی پایان می یابد، او ادامه می یابد ... دکتر علی شریعتی
بسه نه؟ !!!!
ایام به کام
یا حق



علاوه بر اينکه واقعا اين شعر خيلی خيلی خيلی به دلم مينشست و ميشينه ... اميدوارم که به دل تو هم بشينه.









