تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب

سلامی چو بوی خوش آشنایی

من نمیدونم این سوفیا مامان کجا رفته ... شنیدم مریضه ... خدا همه ی مریضا و همه ی مرضا رو شفا بده ... امیدوارم سوفیا مامان هم هر چه زودتر خوب بشه.

برای اینکه این خونه هم خالی نمونه ... امیدوارم اهل منزل مامان خوششون بیاد ... راستی، کسی کتاب ( دفترهای سبز ) رو خونده؟

بوي ياس با آدم حرف ميزند / خيلي حرفها را من فقط از بوي ياس شنيده ام / گل ياس بو ندارد ... آنچه از او ميتراود ... خاطره هاي معطر ، خيالهاي لطيف و پنهاني و پاک و خوب و شاعريست / شاعري که هيچ کس او را نميشناسد / شاعري که خود را هم اکنون ، در عمق متروک محرابي مخفي کرده است... دکتر علي شريعتي

دلی که عشق ندارد، و به عشق نیاز دارد، آدمی را همواره در پی گمشده اش، ملتهبانه به هر سو می کشاند / خدا، آزادی، هنر و دوست، ...  در بیابان طلب، بر سر راهش منتظرند / تا وی کوزه ی خالی خویش را، از کدامین چشمه پر خواهد کرد؟ ... دکتر علی شریعتی

وقتي که ديگر نبود / من به بودنش نيازمند شدم / وقتي که ديگر رفت ، من به انتظار آمدنش نشستم / وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد / من او را دوست داشتم / وقتي او تمام کرد من شروع کردم / وقتي او تمام شد ، من آغاز شدم / و چه سخت است / تنها متولد شدن / مثل تنها زندگي کردن است / مثل تنها مردن است ... دکتر شريعتي

حرفهايي هست براي نگفتن / و ارزش عميق هر کسي... به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد / و کتاب هايي نیز هست براي ننوشتن / و من اکنون رسيده ام به آغاز چنين کتابي / که بايد قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم /  و جلدش را به صاحبش پس بدهم / و خود به کلبه ی   بي در و پنجره ام بخزم / و کتابي را آغاز کنم که نبايد نوشت ... دکتر شريعتي

نه ... من هرگز نمي نالم / قرنها ناليدن بس است / ميخواهم فرياد کنم / اگر نتوانستم، سکوت ، ميکنم / خاموش مردن ، بهتر از ناليدن است / ناليدن، فرزندان ماکياولي را مغرور ميکند .... دکتر شريعتي

من با عشق آشنا شدم / و چه کسی این چنین آشنا شده است؟ / نه گرم آتش، روشن از آتش، بلکه ... عاشق خاطره ی گرما / شیفته ی یاد روشنایی / هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود / هنگامی لب به زمزمه گشودم، که مخاطبی نداشتم / و هنگامی تشنه ی آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ... ... دکتر علی شریعتی

مهراوه ی من ... من پر شکوه ترین سرود های عالم را، در ستایش تو _ ای دختر آفتاب _ خواهم سرود / من پرشور ترین ترانه های عاشقی را، که برخوردار ترین معشوقان جهان از آن نصیبی نبرده اند ، برایت خواهم ساخت / ای غزل ِ غزل های دل من! / کلماتی را در کار زیبایی های زیبای تو بر خواهم گزید، که سلیمان را نیز که زبان پرندگان می داند _ و از کبوتران عاشق، شعر خدا را آموخته است _ در پیشگاه چشمان آزرده ی معشوق خویش، چنان از شرم پریشان کند، که هرگز سر از گریبان بر نتواند داشت ... دكتر علي شريعتي

این جا جای من نیست / بر روی این زمین غریبم / این آسمان سقف خانه ی من نیست / نباید اینجا می آمدم / این جا تبعيد گاه من است / چه گناهی مرا به این غربت دور انداخته است؟ ... دكتر علي شريعتي

آیا در این دنیا کسی هست که بفهمد، در این لحظه چه می کشم؟ / چه حالی دارم؟ / چقدر زنده نبودن، خوب است، خوب است، خوب است ... دکتر علی شریعتی

انسان بیش از زندگی است ... آنجا که هستی پایان می یابد، او ادامه می یابد ... دکتر علی شریعتی

بسه نه؟ !!!!

ایام به کام

یا حق

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 1:24 بعد از ظهر |

 

 « گناهم چه بود؟!»     

 

"گ"     گه یادم افتد یاد او دستی بر آتش بود و بس

             از روز وصلش منتظر دل بر فراغش بود و بس

 

"ن"      ناچار بر بازی عشق جان را گرو بگذاشتم

       افسوس او سرمایه اش تنها نگاهش بود و بس

 

"ا"      این رسم خوشرویان بود هر دم به کوی دیگرند

     آن هدیه بر دوران ما تنها جفایش بود و بس

 

"ه"      هر تیشه ای فرهاد زد بر جان خود تا کوه و دشت

        شیرین مگر گاهی نظر بر بیستونش بود و بس 

 

"م"     می خواست گر لیلی دمی راه بیابان می گرفت

    مجنون همان دیوانگی تنها گناهش بود و بس

 

"چ"     چندان زلیخا حسرتش بر یوسف مصری نبود

        تنها امیدش روز و شب بهر وصالش بود و بس

 

"ه"      هر آنکه دل بازی کند هرگز نگویند عاشقی

          باید وفائی چون خلیل پایش در آتش بود و بس

 

"ب"     بر عرش گر پا می نهی از آن سلیمان پند گیر

         روزی تمام عزتش بر جان مورش بود و بس

 

"و"      وقتی رقیبان در رهند جان در بر یاران مده

         هر چند باشی بی گنه گویند سزایش بود و بس

 

"د"      دیدی اگر هفت خوان غم هرگز مرنجان خویشتن

     بی یار در شهنامه هم تنها سیاوش بود و بس

 

"نغمه"

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 و ساعت 10:54 قبل از ظهر |

عرض سلام و ارادت

.

مطلب روز رو از کتاب "اندیشه های کوانتومی مولانا" نوشته ی دکتر محسن فرشاد براتون نقل می کنم ... اندیشه هایی ازین دست در کتابهای "تائوی فیزیک" نوشته ی کاپرا و نیز کتابهای "صفر"و "یک" نوشته ی دکتر مسعود ناصری دیده می شود ... از دوستان عزیزم تقاضا می کنم اگر جای دیگه ای به مطلبی در خصوص پیوند علوم مختلف باهم و نحوه تأثیر پذیری آنها از هم و بر هم برخورد کردن ، بنده رو هم باخبر کنن ... سپاسگذار الطاف همیشگی شما ...

.

.

اتحاد علم و عرفان

 

علم و عرفان عالیترین تجلیات اندیشه و روح انسان هستند . آنها به عنوان دو نظام معنوی و فکری بشریت همواره در پی شناخت بوده اند :

شناخت انسان ، شناخت بود و نمود ، کون و مکان و کوتاه سخن شناخت کل هستی است .

گرچه هر دو در جهت شناخت هستی و آفریننده عالم وجود و حقیقت بود و نمود حرکت می کنند ، اما روش آنها در شناخت شناسی موجب شده است که در کنار یکدیگر گام بردارند ، اما از هم فاصله داشته باشند . روش مشاهده و تجربه و استقراء و آزمایش و استدلال که ویژه علم است در قرن گذشته عرفان را که به روش کشف و شهود و دریافت مستقیم و اشراق روی می آورد ، در مقابل علم قرار داد .

دانشمندان بسیاری بر این باور بودند که این دو مخالف هم گام بر می دارند و دید آنها از جهان هستی به کلی متفاوت است .

عرفان در روش خود هم به متافیزیک می پردازد ، هم به مطالعه ی کیهان دست می زند ، اما علوم رسمی ، به ویژه در قرون هجده و نوزده از متافیزیک گریخته و روش عرفان در مطالعه ی کیهان را پژوهشی ماوراء طبیعی دانسته و از لحاظ معرفت علمی آن را فاقد ارزش تلقی می کردند . اما بعد ها ، یعنی در نیمه دوم قرن بیستم ثابت شد که آنها در کنار هم گام بر می داشتند ولی یکدیگر را نمی دیدند و به ویژه علم از توان بالقوه عرفان در درک عالم هستی بی خبر بوده و آن را دست کم می گرفتند .

در قرن نوزدهم ، در اوج تسلط ماده گرایی ، استقراء و مشاهده و تجربه و مفاهیم آماری و معادلات ریاضی بر اندیشه و دانش بشر ، دانشمندان به اصولی اشاره کردند که نشانه تأثیر عرفان در علوم رسمی و حضور آن در دژ تسخیر ناپذیر علم بود .

این اصول مانند پرتوهای درخشانی بود که بر آسمان علم تابید و روشنایی آنرا بیشتر کرد . ناگهان درهای معابد دانش رسمی که بزرگانی چون گالیله و نیوتن و کپلر و پلانک و فاراده و پاستور و ادیسون و انیشتین خدایان آن به شمار می رفتند ، بر روی عرفان و تفکرات شهودی و دانش اشراقی گشوده شد و روش خود جویی و خدا جویی و رسیدن به بصیرت درونی و طریقت و سیر و سلوک و دل آگاهی و فناء فی الله و بقاء بالله به عنوان نوعی روش شناسی در شناخت هستی در کنار علم رسمی قرار گرفت . و در نیمه دوم قرن بیستم ، اتحاد علم و عرفان عملاً حاصل گردید . آلبرت اینشتین در اوائل قرن بیستم گفت :

« زیباترین و عمیق ترین احساسی که انسان می تواند در زندگی تجربه کند ، احساس عرفانی است . این منبع هر علم حقیقی است . »  

بدین اعتبار عرفان منبع و سرچشمه هر علم حقیقی است . یعنی از احساس شهودی یک دانشمند سرچشمه می گیرد .

 

باید دید مقصود از علم حقیقی چیست ؟

 

علم حقیقی علمی است که مجهولات بشر را به معلومات تبدیل کرده و اندیشه او را به کمال رسانده و او را در ریشه کن کردن مشکلات زندگیش یاری دهد . علم حقیقی معرفتی است که از جان و روح برخاسته از داده های اشراقی او سرچشمه گرفته و راه سعادت اجتماعی را به او نشان داده و بهترین و سایل را برای نابودکردن خرافات ، جهل و جزمیت و کشف قوانین طبیعت در اختیار او بگذارد و علم حقیقی دانشی است که به تکامل فردی و روحی انسان کمک کرده و به عالیترین قوانین نامکشوف هستی دست یاد . چنین علم حیقیقی ، هرگز در پی امحاء نیروی شهودی انسان و جدا کردن او از قدرتهای باطنی و معنویت او نیست . چنین علمی آنقدر والا و ارزشمند است که با حفظ  توانهای معنوی انسان او را به جایگاه خدا می رساند . مقام واقعی اش را به او تفویض می کند . چنین علمی با عشق و جذبه و شور و الهام و مکاشفه همراه است که یکی از روشهای اصلی عرفان است .

 

عرفان

    

عرفان که به معنی شناخت است ، یا انفسی است یا آفاقی ، اما علم فقط با پدیده ، اعم از طبیعی یا اجتماعی سر و کار دارد . به همین دلیل بسیاری از دانشمندان فیزیک ارتباط این دو را باهم نفی می کنند ، اما قدم های بعدی که بوسیله ی خود فیزیکدانان در نظریاتشان نسبت به عالم وجود برداشته شده علم و عرفان را به هم نزدیک کرده است ...

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 و ساعت 8:10 قبل از ظهر |

سلامی چو بوی خوش آشنايی

این شعر رو از وبلاگ سکوت اینجا آوردم، نعل به نعل روایت شده ، صرفا چون سکوت احساس کرده که این شعر قشنگه ... همین

این جور شعرا خيلی وقته که ديگه ( حد اقل )برای من هيچ مصداقی نداره ... ولی من با نبش خاطرات اصلا مخالفتی ندارم علاوه بر اينکه واقعا اين شعر خيلی خيلی خيلی به دلم مينشست و ميشينه ... اميدوارم که به دل تو هم بشينه.

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابريشم / چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو یعنی به همان منظر دور / به همان سبز صميمی به همان باغ بلور

به تو آری به همان وهم،  همان تصويری / که سراغش ز غزلهای خودم ميگيری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم / يعنی آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم، به تکلم، به دلارايی تو / به خموشی، به تماشا، به شکيبايی تو

به نفسهای تو در سايه سنگين سکوت / به سخنهای تو با لهجه ی شيرين سکوت

شبحی چند شبی است آفت جانم شده است / اول نام کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است / يک نفر مثل خودم عاشق ديدار من است

يک نفر سبز چنان سبز، که از سر سبزيش / ميتوان پل زد از احساس خدا تا دل خويش

آه آی خواب گران سنگ سبک بار شده  / بر سر روح من افتاده و آوار شده

رعشه ای چند شب است ... آفت جانم شده است / اول نام کسی، ورد زبانم شده است

ای بيرنگ تر از آيينه، يک لحظه بايست / راستی اين شبح هر شبه، تصوير تو نيست؟

اگر اين حادثه هر شبه تصوير تو نيست / پس چرا رنگ تو و آيينه انگار يکیست؟

حتم دارم که تويی آن شبه آيينه پوش / عاشقی جرم قشنگی است ... در انکار مکوش

آری آن سايه که شب آفت جانم شده بود / آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اينک از پشت دل آيينه پيدا شده است / و تماشا گه اين خيل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تويی /  عشق من ... آن شبح شاد شبانگاه تويی

« بهروز ياسمی »

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |

سلامی چو بوی خوش آشنایی

گفتم منم بگم میتونم باشم

مینویسم ... پس ، شاید باشم...

لحظه ي پرواز نزديک است / باز من آواره ام ، خسته ام / باز در فکر سفر هستم / باز گويي دل به يار ديگري بستم / هاي نستودند رويم هيچ / هاي نگشودند رويم در واي ،... بازم در قفس هستم / داد از اين عيشي که من بستم / لحظه ي پرواز نزديک است

لحظه ديدار نزديك است ... من باز ديوانه ام مستم... باز ميلرزد دلم دستم... باز گويي در جهان ديگري هستم.... هاي!نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ! هاي...  نپريشي صفاي زلفكم را دست! و آبرويم را نريزي... دل ...  اي نخورده مست ...  لحظه ديدار نزديك است ... اخوان

ایام به کام

یا حق

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 3:51 قبل از ظهر |

يك محقق ژاپني با انتشار يافته‌هاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكول‌هاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيست‌شناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونه‌هاي فراواني از كريستال‌هاي منجمد شده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ايموتو»‌كه يافته‌هاي خود را در سه جلد كتاب ارائه كرده است، معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام اس اچ ام در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد.
آب، پيام مهمي براي ما دارد. آب به ما مي‌گويد كه نگاه عميق‌تري به خودمان بيندازيم. زماني كه با آيينه آب به تماشاي خود مي‌نشينيم، اين پيام به طور شگفت‌آوري خود را شفاف و درخشان مي‌كند. مي‌دانيم كه زندگي بشر مستقيما به كيفيت آبي كه در اطراف ما يا درون بدن ماست، روي آورده است. تصاوير و اطلاعات ارائه‌شده در اين مقاله،‌ بازتابي از فعاليت «ماسارو ايموتو»، محقق خلاق و روياپرداز ژاپني است. «ايموتو» كتابي با نام «پيغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از يافته‌هاي تحقيقات جهاني وي است.
بنا بر آنچه در كتاب «ايموتو» آمده است، ما به مدارك حقيقي دست يافته‌ايم كه نشان مي‌دهد، انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات و موسيقي بر ساختار مولكولي آب اثر مي‌گذارد.
آب، ماده‌اي بسيار سازگار است، به گونه‌اي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا مي‌كند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير مي‌كند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مي‌يابد. انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير مي‌دهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط اطراف خود عمل مي‌كند.
«ايموتو»، تغييرات مولكولي آب را به وسيله تكنيك‌هاي عكسبرداري و مشاهده ميكروسكوپي به صورت سند و مدرك درآورده است. به اين صورت كه وي قطراتي از آب را به صورت يخ درآورده و سپس آنها را در يك فضاي تاريك ميكروسكوپي مورد آزمايش كه از قابليت‌هاي عكاسي برخوردار بوده، قرار داده است. تحقيقات وي، آشكارا تغيير شكل ساختار مولكول آب را به نمايش گذاشته است و اثر محيط بر ساختار آب را نشان مي‌دهد.
برف، بيش از چندين ميليون سال است كه بر زمين فرود مي‌آيد و همان‌گونه كه مي‌دانيم، هر دانه برف‌، داراي شكل و ساختار خاص و منحصر به فرد است. با تبديل يخ به آب و عكسبرداري از ساختار آن، شما به اطلاعات باورنكردني‌اي آب دست پيدا مي‌كنيد.
«ايموتو» به تفاوت‌هاي جالب‌توجهي در ساختار كريستالي آب دست يافته است كه از منابع گوناگون و شرايط مختلف در روي كره زمين تهيه شده‌اند. آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري مي‌شود و چشمه‌هايي كه جاري هستند، طرح‌هاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستالي‌شده خود ارائه مي‌دهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد كوله‌هاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكل‌گرفته آب را نشان مي‌دهد.

 

بنابراين، با توجه به عموميت موسيقي درماني، «ايموتو» تصميم گرفت ببيند، موسيقي چه اثراتي بر شكل‌گيري ساختار آب دارد. او آب مقطر را ساعت‌ها بين دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از كريستال‌هاي آن آب، پس از انجماد،‌ عكسبرداري كرد.

 

آب به صورتي زنده و تأثيرپذير به هر يك از احساسات و انديشه‌هايمان پاسخ مي‌دهد. كاملا روشن است كه آب به آساني، ارتعاشات و انرژي محيطش را به خود مي‌گيرد و جذب مي‌كند؛ خواه آلوده، سمي يا راكد و كهنه باشد. كار غيرعادي «ايموتو»، نمايشي پرهيبت است و ابزاري قدرتمند كه مي‌تواند، درك ما را از خودمان و جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم، براي هميشه تغيير دهد. هم‌اكنون مدرك قوي و محكمي داريم كه مي‌توانيم به طور مثبت، خود و سياره خود را با انتخاب افكاري كه براي انديشيدن برمي‌گزينيم و راه‌هايي كه اين افكار را به فعليت مي‌رساند درمان نموده تغيير شكل دهيم.

 

همچنین این محقق دریافته که حتی کلماتی که بر روی کاغذ نوشته شده اند وقتی درکنار آب قرار گیرند بر روی آب اثر می گذارند اگر محتویات این نوشته ها در کل خوب باشد بلورهای زیبایی تشکیل شده و اگر زشت و منفی باشند بلورهای زشت جالب اینکه فرقی نمی کند این کلمات به چه زبانی باشد محتوای آن بر روی آب اثر می گذارد. این محقق کلماتی را بر روی کاغذ نوشته و آن را بر روی شیشه حاوی آب چسبانده و از نتیجه عکسبرداری کرده است.

 بعد از آب ؟ 

 در سایت بازتاب نیز خبری اینچنین آورده شده است : 

در پي انتشار گزارش تأثيرپذيري مولكول‌هاي آب از موسيقي و مفاهيم معنوي، مشخص شد كه يك دختر ايراني هم با پيگري اين سوژه، به يافته‌هاي جديد و جالب توجهي دست يافته است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، حميده بيطرف، با بررسي تأثير صداها و كلمات بر بلورهاي موادي همچون آب، قلع و نبات به 
 نتایجی جدید دست يافته و با ارائه آنها در جشنواره خوارزمي برنده شده است.
آنچه در پي مي‌آيد، چكيده تحقيق بيطرف در اين زمينه است: اين پروژه به بررسي تاثير انواع صدا و نوشته بر ريزساختار و درشت ساختار مواد پرداخته و ضمن اشاره به اثر عوامل مذكور بر ساختار مواد در حالت مايع، تاثير آن را در ساختار حالت جامد مواد مختلف مانند يخ، آلياژ قلع، جيوه، نبات و سولفات مس نشان مي‌دهد. دانه‌بندي مواد وقتي در حالت مايع در معرض صداي دلنشين، موسيقي آرام و نوشته با مفاهيم خوب قرار مي‌گيرد، حالت منظم و در مقابل صداي ناهنجار، موسيقي تند يا نوشته با مفاهيم بد حالت نامنظم و در معرض آهنگ مذهبي (صوت قرآن) و نوشته‌هاي مذهبي منظم‌ترين حالت خود را به دست مي‌آورد.
طبق بررسي هاي انجام شده بر روي نتايج آزمايشات مربوط به نوشته مي توان به اين نتيجه رسيد كه احساسات شخص نويسنده، عامل انتقال اين تاثيرات بوده و نتايج اين آزمايش به استنادات قرآني بسيار نزديك است.

نتيجه گيري

- مواد در حالت مايع تحت تاثير موسيقي و نيز عقايد و احساسات اشخاصي كه با آنها سر و كار دارند بوده و به عبارتي تحت تاثيرصداها و محيط اطراف خود هستند.لذا از بررسي شكل ساختار مواد مي توان به سرگذشت آنها پي برد.
- ساختار مواد بسته به نوع صدا، مفهوم نوشته و يا احساسات فرد نويسنده مي تواند تغييركند.
- مواد موجود در دنيا داراي شعور ذاتي بوده و اين موضوع در آيات متعددي از قرآن كريم تأييد شده است.
- حجم بدن انسان را آب تشكيل مي دهد.با توجه به تاثير موسيقي بر ساختار و در نتيجه خواص آب مي توان نتيجه گيري نمود كه انواع صدا مي توانند اثرات متفاوتي را بر انسان به جاي گذارند.اين موضوع با آيه شماره 65 سوره يس قرآن كريم كه حاكي از شهادت اعضا و جوارح بدن انسان در روز قيامت مي باشد مطابقت دارد.در ضمن شايد بتوان يكي از دلايل حرام بودن گوش كردن به موسيقي غنادار را در اين مسئله دانست.
- با توجه به اينكه تغيير خواص مختلف مواد ازجمله خواص شيميايي، مكانيكي، فيزيكي و الكتريكي ناشي از تغيير ساختار مواد مي باشد لذا مي توان از صدا و يا نوشته مناسب براي تغيير خواص مواد استفاده نمود كه صرفه اقتصادي بالايي دارد.
براي مثال همگن كردن ساختار سيم قلع براي مناسب‌تر شدن رفتار در مقابل عبور جريان الكتريكي و رشد بيشتر نبات و ريز كردن دانه هاي فلزات كه سبب محكم شدن آنان مي شود.بديهي است دامنه اين پژوهش بسيار گسترده خواهد بود و مناسب با پيشرفت بشر و استفاده از سيستم‌هاي پيشرفته اندازه گيري بسيار دقيق و بسيار حساس مي توان به بخش هاي ديگري از رموز خلقت و ويژگي‌هاي كائنات هم پي برد. برای اطلاعات بیشتر راجع به این مطلب به آدرسهای زیر مراجعه کنید :

حکمت صدرا

ترانه ی هفت آسمان 

روستا و اهالی 

بازتاب

 

تصاویر :

 

آب رودخانه سانبوئيچي يوسويي ـ ژاپن

يخ قطب جنوب

چشمه‌اي در لوردز ـ فرانسه

آب درياچه بيواكو، بزرگ‌ترين درياچه در مركز ژاپن و آب استخري از ناحيه كينكي، آلودگي بدتر شده است.

آب رودخانه «يودو»ي ژاپن كه به خليج «اوزاكا» مي‌ريزد.
اين رودخانه‌ از ميان بيشتر شهرهاي اصلي در كاسايي مي‌گذرد.

آب رودخانه «فوجي وارا»، پيش از به جا آوردن دعا و نيايش.

آب رودخانه «فوجي وارا»، پس از به جا آوردن دعا و نيايش

بنابراين، با توجه به عموميت موسيقي درماني، «ايموتو» تصميم گرفت ببيند، موسيقي چه اثراتي بر شكل‌گيري ساختار آب دارد. او آب مقطر را ساعت‌ها بين دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از كريستال‌هاي آن آب، پس از انجماد،‌ عكسبرداري كرد.

آهنگ «پاستورال» از بتهوون

آهنگ هوا براي رديف جي، از باخ

رقص گروهي كاواچي

موسيقي هوي ‌متال

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 2:40 قبل از ظهر |

به همه ی دوستان خوبم (مخصوصاً خانواده ی عزیزم)

سلام

.

یک دنیا ممنون که توی این مدت با حضورتون کلبه ی کوچک منو گرم کردین .

راستش این دور هم بودن زیادی به من خوش گذشته ... یه فکرایی کردم که نمی دونم چقدر باهاش موافق یا مخالف باشین ... گفتم اینجا بنویسم ... اگه موافق بودین که چه بهتر ... وگرنه هم که ........

.

اما بعد :

حقیقتشو بخواین با توجه به اینکه :

1 - از توی جمعمون از هر رشته ای نماینده ای داریم ( ریاضی ، تجربی ، ادبیات ، هنر )

2 - صمیمیتی هم بینمون ایجاد شده که باعث میشه دونسته هامونو از هم دریغ نکنیم

3 - همگی کلید این خونه رو داریم

گفتم پیشنهاد بدم ازین به بعد هرکس با هر مطلبی توی هر زمینه ای که به نظرش جالب اومد ، و دلش می خواست همه اونو بخونن و خبر داشته باشن ، برخورد کرد ، بیاد اینجا بذاردش ...

دلم می خواد خودتونو به عنوان نویسنده جدید وبلاگ معرفی کنید و ازین به بعد مطالب رو به اسم خودتون اینجا بذارید ( مطالب می تونه هرچیزی باشه ... از یه خبر علمی گرفته تا خلاصه ی یه فیلم و چکیده ی کتاب ... خلاصه هرچیزی که خودتون ازش لذت بردینو دوست دارین بقیه ی اعضای خانواده هم در اون لذت شریک باشن )

.

به امید روزی که هر کدوممون از اطلاعات دیگری مطلع باشیم و اینطوری هیچ زمینه ای نباشه که ازش بی خبر باشیم

.

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه چهاردهم بهمن 1385 و ساعت 1:29 قبل از ظهر |
                    »»»» با اجازه از همه ی اعضای خانواده««««

                              خصوصا"  « سوفیا »ی عزیز

                                   نمی دانم باید چه بنویسم!!!

                      روح من در قفس تن خسته بغض راه نفسم را بسته

                         حالا که کویر دل سیل سراسیمه می خواهد

                      .........سرما،آسمان ، باران ، ستاره.........

          دوست داشتن مانند یک بازی است. و کسانی در این بازی موفق هستند

     که قواعد بازی آشنایی داشته باشند.اگر قواعد بازی دوست داشتن را بدانید خواهید

 توانست دیگران را دوست داشته باشید و در طرف مقابل دیگران نیز به شما محبت و عشق می ورزند

     مهمترین ویژگی دوست داشتن موفق این است که باید این احساس دو طرفه باشد

         و در بازی دوست داشتن شما یاد می گیرید که چگونه یک احساس دو طرفه

                   را ایجاد کنید. اما برویم به سراغ قواعد دوست داشتن. 

  چگونه می شود  »»» م! ««« را فراموش کنم شخصیتی که نزدیک به هشت ماه است

              با آن زندگی کرده ام! آن را دوست داشته ام و خواهم داشت!

       اما چون می خواهید من را به یک اسم صدا بزنید چون « م!» را اسم نمی دانید

                                 پس « میم مرموز!» بخوانید.

   اما قواعد بازی:۲ ـ همیشه دوست دارم دوست خوبی برای دوستانم باشم.

            هیچ وقت سعی نمی کنم کسی را در سطحی پایین تر از خودم ببینم.

             و همیشه از محبت بیش از اندازه دوستان و خانواده گریزان بوده ام.

     :۳ـ هیچ وقت در برابر عصبانیت خود، دست به توجیه کارِ خود نمی زنم.

     :۴ـ از شرایطی که بخواهد در روابط دوستانه منجر به عادت بشود دوری می کنم.

             احساس همیشه باید توام با دوست داشتن باشد و نه عادت کردن.

          دوست داشتن یک وظیفه نیست بلکه یک احساس عمیق درونی است

                       که به انسان نیرویی شگفت انگیز می دهد .

     :۵ ـ زیاد پایبند خواب نیستم.دوست دارم همیشه بیدار باشم.

     :۶ ـ هیچ وقت نمی توانم نسبت به حال دوستان خودم بی تفاوت باشم.

                 دوست دارم همیشه حال و احوال آنها را بپرسم.

     :۷ ـ خیلی زود تحت تأثیر قرار می گیرم.یک فرد کاملا" با احساس هستم.

     :۸ ـ غذاهای مورد علاقه ام ا)قورمه سبزی  ۲)ماکارونی ۳)ماهی صبور و ماهی حلوا

                                  از «میگو» هم لذت میبرم .

     :۹ ـ میوه ها: سیب ،پرتقال ،باز هم سیب

     : ۱۰ـ تنقلات :انواع و اقسام مغز ها!!!!!

      :۱۱ ـ سبزیجات :نعناع ،ریحان

     :۱۲ ـ نحوه خوردنی ها صد در صد به اوضاع و احوال آن لحظه و آن روز بر می گردد.

     :۱۳ ـ این عدد را ناخواسته« الان!» بهش علاقه پیدا کردم!

                           اعداد مورد علاقه من دو و هفت هستند.

     :۱۴ـ یک زمانی عاشق فوتبال بودم! یعنی همه ی پست ها

          (مربی ،کاپیتان،بازیکن،مسئول تیم و ...) را یکجا در تیم محله(بارسلون) داشتم.

    :۱۵ ـ حالا که از فوتبال گفتم :از  مارادونا،باجو،باتیستوتا،اسکولز،جرارد،لمپارد ،اوون،

       کریستیانو رونالدو،دلپیرو،بوفون،،،،،علی دایی ،فرهاد مجیدی ،طالب لو،قلعه نویی

                      بارسلون ،منچستر،آرژانتین واستقلال هم بگویم!

    :۱۶ ـ از دریا لذت می برم.چه شنا کردن در غروب ،چه قلاب ماهیگیری انداختن 

       در نیمه ی روز  چه خیره شدن به انتهای آن و چه روی آب خوابیدن بصورت رها شده

        و روبه آسمان که آرامش آن لحظه کم نظیره(خصوصا اگه ستاره هم باشه تو آسمون )

   :۱۸ ـ از پیاده روی در مسافت های طولانی هم لذت میبرم .یک روز(در ساحل خلیج فارس)

             حدودپانزده کیلومتر دویدم فقط برای لذت بردن از آرامش آنجا و سکوت!

    :۱۹ ـ از بازی دارم فاصله می گیرم ، نه؟!مثل سیاست می مونه نه؟!

    :۲۰ ـ به کتاب ، فیلم و تیاتر علاقه زیادی دارم. متاسفانه مدت زیادی که خنثی عمل کرده ام.

    :۲۱ ـ به بازی با کلمات علاقه خاصی دارم .این را اگر به گزاف نگفته باشم ،