تبليغاتX
محفل دوستداران علم و ادب

سلام به همه اعضاي گل خونواده ي خودم

اميدوارم در همه حال سالم و سرحال و شاد و موفق باشيد. اول از همه هم از مامان سوفياي گل ممنون ، از بابت همه چي ... خيلي مخلصيم مامان سوفياي خوشگلم ...

امروز ميخوام با دختر كوچولوي خونواده آشناتون كنم  ( اخلاق اين دختركوچولو يه ذره شبيه مامانشه ...)

1 – از اخلاقيات اين دختر ميتونم به مهربوني ، خوش اخلاقي ، شديداً حســـــــــــــــــاس ، خونگرم ، صريح ، حاضر جواب ،شرّ و شيطون ، شوخ بودنش اشاره کنم ...

2- اين دختر كوچولوي مهربون سعي ميكنه زياد خودشو عصباني نكنه ولي وقتي عصباني ميشه بهتره هيشكي پيشش نباشه ... چون تو اون مواقع ديگه تو خودش نيست ... شايد يه كاري بكنه كه بعداً پشيمون بشه !!!

3- با هر كي حرف ميزنه سعي ميكنه كه بهش اميد بده ... حتي اگه خودش تو اون شرايط كاملاً نا اميد باشه ...

4- وقتي ناراحته هيشكي از قيافش نمي تونه بفهمه كه اين دختر ناراحته ... چون هر چي غمه تو دلش نگه مي داره ... معمولاً غم به صورتش راه نداره ... ( آخه پوستش خراب ميشه ... )

5- حرفاي دلشو تو دلش نگه ميداره و وقتي ميخواد حرف دلشو به يكي بگه ، دفترچه ي خاطراتش به كمكش مياد ... چون به هيشكي جز اون اعتماد نداره ...

6- با همه زود گرم ميگيره ... ولي دوستِ زيادي نداره ... اين دختر معتقده كه بهتره با همه دوست بود ولي با هيشكي دوست نبود ...

7- هر كسي رو واسه خودش به عنوان دوست صميمي انتخاب نمي كنه ... اين دختر فقط يه دونه دوست خيلي صميمي داره كه باهاش 6 ساله دوسته ... اسم اون دوستشم الهامه ...

8- اگه تو نگاه اول ازيكي خوشش بياد ، ديگه اون طرف مقابل هر كاري بكنه از چشم اين دختر نمي افته ... ولي اگه از يه نفر تو نگاه اول خوشش نياد ... ( واي واي واي ... خدا كمكش كنه...)

9- ( مامان سوفيا و خاله نغمه اينجارو نخونن ... ) اين دختر شديداً به فوتبال علاقه داره ... مخصوصاً ليگ باشگاههاي اروپا ...

10-  اين دختر كوچولو از بحث كردن طولاني متنفره ... معمولاً تو اين مواقع زود خودشو كنار ميكشه ... حتي اگه بهش بگن «كم آوردي» !!!

11- وقتي بچه بود همش ميگفت كاش پسر بودم ... ولي الان كه بزرگتر شده يه تعصب خاصي رو دختر بودنش داره ...

12- شديداً بد شانسه ... وقتي ميخواد بره دريا (چه اروميه) با خودش يه تانكر پر از آب هم ميبره كه شنا كنه  ...(درياچه اروميه محض خاطر اين بود كه بدونيد اهل كجام ... )

13- عاشق شعره ... ولي يه ذررررررررررره هم استعداد شعر گفتن نداره ...

14 – از بس بانظمه ... مامانش بهش ميگه :كه تو اگه شوهر كني ... سومين روز زندگيت بجاي اينكه بياي با شوهرت « مادر زن سلام » ، ميري دادگاه واسه طلاق...

15- از نصيحت خوشش نمياد ... مخصوصاً اگه از طرف كسي باشه كه خودش هيچي نشده ، ولي فك ميكنه همه كاره س ...

16- نه از سوسك ميترسه ، نه از شير ... فقط از عنكبوت ... ( الان كه داره اسم اون موجود رو مينيوسه هم فشارش افتاده ... )

17- عاشق هيجانه ... حالا هر جور ميخواد باشه ... از فيلم وحشتناك گرفته تا ترسوندن داداشش ... (اونم موقعي كه حواس داداش رو يه نكته متمركز شده و حواسش از اين دنيا پرته ... در اين حال آروم آروم از پشت داداش مياد و دستشو از بالا مياره جلو چشم داداشش ... و در اون موقع فقط ميدونه كه بايد فرار كنه ... وگرنه !!! ( البته اينارو ازهمون داداشش ياد گرفته ها ))

18- وقتي تو جمع فاميله (فاميل مادري : خاله و دختر خاله ) شور شيطوني رو در مياره ...يه شيطونيايي ميكنه كه همشون از خنده روده بُر ميشن ... ولي وقتي خونه ي خودشونه ترجيح ميده تنها باشه ، واسه اون معمولاً تواتاقشه ...

19-  اين كوچولوي حســــــــــــــاس وقتي به يكي علاقه داره ، نميتونه علاقه شو پنهوون كنه و زود لو ميره ... و چون يه بار ضايع شده ديگه كاري نمي كنه كه دوباره ضايع بشه ...

20-  اي وَل... / بابـــا مرااااااااااااااااااااام ... /  منم حســــــــــــــــــــــاس... /  ها ...(قل مراد)/  از تيكه كلاماشه ... خيلي دوست داره ترك عادت كنه ولي حيف كه ترك عادت موجب ...

21- يه بار كنكور داده قبول شده ولي از رشته اي كه خوشش نمي اومد!!! واسه اون ترجيح داد بخونه از رشته اي كه خوشش مياد قبول شه ... اين دختر كوچولو  دوست داره تو دانشگاه  مترجمي زبان بخونه ... ولي اگه از حقوق هم قبول شد ؛ بد نيست ...

22- عاشق تك تك اعضاي خونواده ي مجازيشه ...

رها جونش ، مامان سوفياش ، امير تنهاي عزيزش ، عمو امير.م گلش ، آبجي مهساي نازش ، خاله نغمه ي عزيزش، بابا سيد مهربونش ...(شاپــــــــــــــــــــــــــــــور و تيمــــــــــــــــــــور)... / هيچ كدوم از اعضاي خونواده شايد ندونن كه اميد  اين دختر كوچولو بعد خدا به خونواده ي مجازيه گلشه ...شايد ندونن اين دختر كوچولو چقد دوستشون داره ...و در همه حال به فكرشونه ... و هيچ وقتم از يادش نميرن .../

يه ضرب المثل آذري هست ؛ معنيشو مينيوسيم... و كاملاً هم در مورد من صدق ميكنه ، اونم اينه :

اوني كه منو گم ميكنه بيشتر خوشحال ميشه تا اوني كه منو پيدا ميكنه ...

(  مَنِه ايتيرَن ، تاپاننان چُخ سَوينَر )

ديگه زياد ورّاجي نكنم و سرتونو بيشتر از اين به درد نيارم ...

مخلصتونم ...

 

دوستون دارم فراوووون ... 

براتون آرزوي سلامتي و خوشبختي دارم ... شاد زي مهر افزون ... خوش

(دزدي ادبي)

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت 12:32 بعد از ظهر |

 

حذف شد ...

                         سوفیا

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 2:47 قبل از ظهر |
                          

               

سلام بر تمامی اعضاء خانوادۀ مجازی ام

 

         از اونجایی که که دنیای ما رو مجاز انجام می دهد !

 

         وبودن ما رو در کنا رهمدیگه نیاز ! ،

 

         پس باید طبق نیاز های دنیای مجازحرکت نمود .

 

         شاید برایتان این سئوال پیش آید که : چه نیازی ؟

 

        و من در جواب باید بگم که : نیاز به شناخت یکدیگر،

 

        نیاز به اینکه بدونیم با فردی که ماهها و تا جایی سالها

 

       معاشرت داریم و شروع هفته مان رو با سلامی صِداقت گونه

 

       با او آغاز می کنیم و پایان هفته مان رو با یک خدایت نگهدارِ

 

       حِذاقت گونه با او به پایان می رسانیم ،

 

       چگونه فردی و در نهایت چگونه دوستی ست ؟ .

 

       و در آخر ، نیاز به یک بازی ، به یک سرگرمی

 

      یک بازی که گر فعلی ست کودکانه اما از نوع یلدایی آن

 

      بسی جای لزوم است در حال و هوای بزرگانۀ آن .

 

      پس با توجه به این تفصیل از امیــر ـ میمِ این خانوادۀ مجازی

 

      این شناخت رو می تونید داشته باشید که :

 

      1 - صبحها که از خواب پا می شه ، کسی نمی تونه

 

      باهاش حرف بزنه ، چونکه اینقدر اخمهاش توی همدیگه

 

      است که بیا و ببین .( البته یکی دو دقیقۀ بعد به قدری

 

      خوش برخورد و خوش اخلاق میشه که دیر می تونید

 

       از اون دل بکنید ) .

 

     2 - همیشۀ خدا به دنبال نیمۀ گم شدۀ خود می گشته و می گرده

 

     و هنوز هم که هنوزه پیداش نکرده و هر آن احتمال میده که

 

    شاید تو نیمۀ گم شده اش باشی ( آره عزیزم ، همین تویی

 

     که داری اون رو مرور میکنی ! خود تو ! خودِ خودِ تو ! )

 

    3 - با هرکسی دست رفاقت و دوستی بدهد تا آخر باهاش میره

 

     حتی اگه به قیمت نابودی خودش باشه و برعکس ، اگه ازکسی

 

     بدش بیاد ، در صدد ضربه زدن به اون نیست اما هرگز حاضر به

 

      دیدن مجدد اون هم نیست . هرگز .

 

      4 - عاشقِ عاشق شدنه و اگه توی زندگیش عشقی

 

      وجود نداشته باشه ، زندگیش با مُردگی تقابل پیدا می کنه .

 

      5 - یا کاری رو انجام نمی دهد و یا اگر کاری رو شروع کرد

 

     به نحو احسنت و تمام و کمال ، انجام و به پایان می رسونه .

 

      6- از یکنواختی در زندگی ، بسیار بسیار متنفره و

 

      به همین خاطر همیشه در حال تغییره اما نه از نوع

 

      منافق گونۀ آن بلکه از نوع تحول گونۀ آن .

 

      7 - شعر و موسیقی رو بسیار دوست میداره تا جایی که

 

     نغمه های ملکوتی عشق رو در همین نغمه های دل انگیز

 

     زمینی جستجو میکنه و بدینگونه روح جستجوگر عاشق

 

     خود رو با همین هارمونی طبیعت تسکین میدهد .

 

     8 - مادیات رو در حد برآورده شدن نیاز های انسانی اش

 

     دوست می داره و برای مادیات ( در حد کلان )بدون داشتن

 

      موقعیت استفاده از آن هیچ ارزشی قائل نیست .

 

       9 - دفتری داره که هراز گاهی پیامهای دلش رو

 

      تحت عنوان شعر و سروده در اون به ثبت می رسونه ولی

 

     هیچوقت به فکر چاپ و فروش اون بر نیامده چون معتقده که :

 

      آنکس که سخن بر سر بازار فروشد

 

     جـز در ره دنیـــای دَنی هیچ نکوشد

 

    10 - همیشه فکر میکنه بیست سالشه و من فکر میکنم اگر

 

      چنانچه به صد سالگی هم برسه ( که از محالاته و اون خودش

 

     هم اصلاً دوست نداره به اینجا برسه ) باز هم فکر میکنه

 

     که جوانیست بیست ساله .

 

     11 - البته که نقطه ضعفهایی هم داره و اون اینه که :

 

     همیشه کارهایی که انجام میده و خراب میشه رو به راحتی

 

     توجیه میکنه تا جایی که طرف مقابل روهم متقاعد بر

 

     صحیح بودن کارش میکنه .

 

     12 - ریاست طلب است و از مرئوس بودن متنفر است و این

 

     ریاست طلبی بارها به ضررش تموم شده اما اون همچنان

 

     با این اندیشه به پیش میره .

 

      13 - صبحها تا صبحانه نخوره تصمیم به خروج از منزل

 

      نمی گیره .

 

       14 - هر موضوعی رو به راحتی نمی پذیره مگر اینکه

 

      دلیل و برهان اون رو بداند و از طرفی چیزی رو هم که

 

       نمی داند ، با قاطعیت ردش نمی کنه .

 

      15 - عاشق تولید است و معتقده که : انسان نباید

 

      مصرف کننده صِرف باشه بلکه باید یک تولید کننده خوب هم

 

      باشد .

 

      16 - عاشق ابتکار و خلاقیت است و دوست داره کاری رو

 

      انجام بدهد که یا هنوز وجود نداشته و یا اگر وجود داشته ،

 

      خودش توی اون کار ـ دست به یکسری ابتکارات و خلاقیتهای

 

      ویژه بزند . امّا هنوز نتونسته یک مخترع باشه .

 

     البته یک کشف در زمینۀ شیمی انجام داده که هنوز به ثبتش

 

     نرسونده . چونکه دوستانش میگن این کار رو باید خارج از ایران

 

     انجام بدهی چون که در ایران طرحت رو می دزدند ،

 

     و اون چون یک ناسیونالیسته با افسوس می پرسه :

 

      ((مگه ایرانی ها دزدند ؟ )) .

 

     17 - طرحهای زیادی برای اختراع در سر داره اما از اونجایی که

 

     همۀ اونها احتیاج به سرمایه های کلان دارند ، هیچگاه برای

 

     آماده سازی اونها اقدام نکرده ،

 

     البته آزمایشهایی رو در حد توانش روی هر کدوم از اونها

 

     انجام داده ولی کو تا به پایان برسه ؟

 

     و از این لحاظ فکر می کنه که اختراعات و ابداعات تکمیل نشدۀ

 

     بسیاری در ذهن دارد که با خود به گور خواهد برد .

 

     18 - با اینکه بعضی وقتها عرصۀ زندگی بر او تنگ و تنگتر

 

     میشه تا جایی که اگر کس دیگه ای جای اون باشه حاظر به

 

     زندگی کردن برای لحظه ای نیست !

 

     اما اون ادامه می دهد و مبارزۀ با مشکلات رو مقدس می دونه

 

     و از خودکشی بیزار و متنفراست و میگه آدمهای سست افکار

 

      و ناتوان دست به این کار می زنند .

 

      19 - ترس در قاموس اون راه نداره و با واژۀ ترس فقط

 

      در حد یک شنیده آشناست .

 

     20 - و در آخر اینکه : با اینکه ظاهری نسبتاً جدی و خشن دارد ،

 

      اما بر عکس قلبی بسیار رئوف و مهربان دارد تا جایی که ،

 

      کسانی که در ارتباط با او هستند و از این موضوع واقف

 

      می باشند ، خیلی راحت می توانند از او سوء استفاده بکنند

 

      و یکی از این موضوعات همین بازی یلداییه که با اینکه میدونه

 

     که ممکنه مورد سوء استفاده قرار بگیره ولی این کار رو می کنه .

 

     چرا ؟

 

     چونکه به اعتقادات و باورهای دیگران احترام می گذاره .

 

     ((و می بینید که این کار رو کرده !!!!!! )) .

 

      حال یه نتیجه گیری اخلاقی می تونید از این مطالب داشته باشید

 

      و اون اینه که : امیر ـ م این خانواده

 

     بعضی وقتها قانون شکنی هم میکنه و مثلاً با اینکه

 

      می دونه که پست بعدی نوبت فاطمه است

 

     اما اون با یک خواهش ، قانون شکنی می کنه و از سوفیا تقاضا

 

      می کنه که پست بعدی روخود سوفیا بذاره .

 

     ((چون هرچه باشه بالاخره اون مامان این خانواده است .))

 

     و اگه کسی از این خواهشش سرپیچی کنه خیلی ناراحت میشه .

 

                    پس مامان سوفیا همگی منتظریم .

 

                               امیـــر ـ م 16/10/85

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت 11:13 بعد از ظهر |

 

سلام وعرض ادب!

 

ببينيدبازهم رها!

 

بازبگيدرهابده؟

 

ببينيدچه خواهرخوبيم؟

 

 

1-به كتابهاي رمان  و شعربسيارعلاقه دارم.مخصوصا رمانهايي كه انتهاي آنها پايان خوشي داشته باشد.اين كاري

 

است كه براي دل خودم انجام مي دهم .

 

********************************************

 

2- درسنندج كردستان دانشجوبودم ومدت 8سال درآموزش وپرورش همدان طرح تعهددبيريم راگذراندم.

 

********************************************

 

3-هيچ موقع حسرت روزهاي گذشته رانمي خورم چراكه بهترين صورت براي من گذشته است.

 

********************************************

 

4-درطول زندگيم يك بارعاشق شدم و آن هم سرانجام نداشت چراكه فردموردعلاقه ام مراترك كرد.نه آن گونه كه

 

خودبخواهد نه!خداونددرسال78اوراازمن گرفت البته نزديك به يك هفته است كه دلم دوباره...........

 

********************************************

 

5-من يكي ازداستانهاي شاهنامه راتغيير دادم!

 

آخرين موردم رايك خاطره ازدوران دانشجويي مي نويسم!

 

دررشته ي ادبيات واحدشاهنامه ي فردوسي داريم.دراين واحدمعمولاداستانهاي رستم وسهراب و

 

رستم واسفنديارتدريس مي شودوداستانهاي ديگربه عنوان پژوهش وكارتحقيقي به دانشجويان سپرده مي شود.

 

واما داستان زال ورودابه به من افتاد.همان پدرومادررستم وداستان آشنايي آنها!

 

من ازآن دانشجويان آخرترمي بودم البته نه هميشه!فكربدنكنيدلطفا!

 

واين پژوهش راگذاشتم براي پايان ترم.داستان رابراي خودم خواندم امانه تاآخر.

 

درقسمتي ازداستان زال پنهاني به ديداررودابه به قصراومي رود.

 

رودابه دربالاي قصرو زال دركنارديوارقصر!

 

زال مي خواست برودبالابه همين خاطررودابه كه گيسوان بلندي داشت كمندگيسوانش رابه پايين پرت مي كند

 

من داستان راتابه همين جاخواندم وتحقيق راخودم به پايان بردم وبه استادشيخ احمدي تحويل دادم.

 

آخرين جلسه ي قبل ازتعطيلات آزمونهابود.

 

استاددرآخرين جلسه گفتند:

 

مايه ي بسي افتخاراست كه مادردانشگاه خودمان عزيزاني راداريم كه ازفردوسي نيزگوي سبقت راربوده اند

 

وداستانهاي شاهنامه رابهترازفردوسي تعريف مي كنند.

 

وحسابي ازدانشجويي كه ازفردوسي هم بهتربودتعريف كردندوآن دانشجوكسي نبودجزرها!

 

من به خاطرعجله داستان رادرست نخوانده بودم.

 

آن جايي كه رودابه گيسوانش رابه پايين مي اندازدزال گيسوانش رامي بوسدوبراي رودابه مي اندازد

 

وخودكمندي مي اندازدوازديواربالامي رودامامن چه:

 

من نوشته بودم كه زال گيسوان رودابه رامي گيردوبه عنوان طناب ازآن استفاده مي كندوبالامي رود.

 

اوبه من گفت:رها!آخركدام عقل سليمي قبول مي كندكه گيسوان يك خانم بتواندپهلواني چون زال راتاب بياورد؟!!!

 

استادشيخ احمدي تاترم بعدي هرگاه مرامي ديدبه من فردوسي كبيرمي گفت!

 

نتيجه گيري اخلاقي:هيچ تحقيق وپژوهشي رابدون مطالعه ي كامل انجام ندهيد لطفا!

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 7:3 قبل از ظهر |

رخداد ديده گشودن جهان به رخسار روشن حضرت عيسى مسيح (ع) نشانه تجلى اراده الهى در شب زمستانى زمين است همچنان كه وجود قدسى آن حضرت، نشانه يگانگى و تقديس حق در سراپرده وجود است.


 

سلام ...

قبل از هر چیز فرا رسیدن اعیاد قربان و غدیر رو خدمت خانواده ی عزیزم و دوستان و همراهان گلم تبریک می گم. و براتون توی این شبهای عزیز از خدای مهربون بهترینها رو می خوام  و امیدوارم همیشه شاد باشبد و بهروز.

.

و بعد از آبجی سوفیای عزیزم که همه رو چند روزی مهمون این خونه ی با صفا کردن ممنونم .

.

قصد داشتم برای تنوع هم که شده یه پست جدید بذارم و کریسمس رو بهترین بهانه دیدم تا شاید دوباره خانواده رو دور هم جمع کنم و برای لحضه ای هم که شده شاد باشیم . و اصلا قصد مهمونی گرفتن ندارم چراکه مهمونیها خونه ی بابا سید خان عزیز برگزار میشه، نشون به اون نشون که هفته ی دیگه عید غدیره و بابا خان هم مهمونی دارن!

دوستار همه ی شما : نغمه

پس همه با هم یک صدا می گیم : کریسمس مبارک!!!

 

آخ جون! کادو...

کریسمس مبارک

اینم هویجوری

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط یکی از اعضای خانواده در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 10:15 بعد از ظهر |

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

.

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

.

گر صورت بی صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

.<